ابن قتيبه و ديگران نقل كردهاند : سعد به پسرش قيس گفت : من چون بيمارم نمىتوانم سخن خود را به گوش مردم برسانم . اما تو سخن مرا بشنو و آن را براى مردم بازگو كن .
قيس نيز چنين كرد . سعد در سخنان خود برترى انصار را برشمرد و نصرت آنان را به رسول خدا و پناه دادن آن حضرت را به يادشان آورد و گفت : آنها ( انصار ) به خلافت رسول خدا از ديگران سزاوارترند . انصار نيز با نظريهء او توافق كردند و به خلافت او تن دردادند . اما گروه شيخين : طبرى گويد : انصار در سقيفه بنى ساعده به دور يكديگر گرد آمدند تا با سعد بن عباده بيعت كنند . اين خبر به گوش ابو بكر رسيد . پس وى به همراه عمر و ابو عبيدة بن جراح به آنجا وارد شدند . انصار گفتند : يكى از ما و يكى از شما امير باشد . ابو بكر پاسخ داد :
امرا از ما و وزرا از شما باشند . ابن قتيبه گفته است حباب بن منذر ( بن جموح خزرى ) برخاست و گفت : اى گروه انصار دستهاى خود را به دست من گذاريد اين مردم ( مهاجران ) زير سايهء شما هستند و كسى نمىتواند بر خلاف شما اقدام كند و مردم جز از رأى شما هرگز پراكنده نشوند . شما عزتمند و توانگر و داراى تعداد و بينش هستيد و مردم مىنگرند كه شما چه مىكنيد پس مختلف نشويد كه رأى شما از بين خواهد رفت . شما بوديد كه پيامبر را پناه داديد و او را يارى كرديد و پيامبر به سوى شما مهاجرت كرد و شما هم همچون مهاجران كسانى را داريد كه جزو نخستين مسلمانانند . شما جلوتر از ايشان صاحب خانه و ايمانيد . به خدا سوگند ، خدا جز در سرزمين شما آشكارا پرستش نشد و نماز جز در مساجد شما برپا نشد و عرب جز با شمشيرهاى شما به اسلام گردن ننهاد . بنابراين شما در برخوردارى از اين منصب سزاوارتريد و اگر مهاجران از سپردن اين منصب به شما خوددارى كنند يكى از ما انصار و يكى از اينان امير باشد . عمر پاسخ داد : هيهات ! هيچگاه دو شمشير در يك نيام جاى نگيرند . به خدا سوگند عرب به امارت شما خشنود نخواهد شد درحالىكه پيامبرش غير از شماست . لكن عرب اين منصب را جز به عهدهء قريش نخواهد گذاشت . چه كسى با ما در سلطنت محمد و ميراث او ، منازعه مىكند حال آنكه ما از اولياء و عشيرهء او هستيم ؟ به جز كسى كه به باطل رود يا به گرداب هلاكت غرقه شود . آنگاه حباب برخاست و گفت :
گروه انصار دست خود را به دست من دهيد و به سخن اين مرد و يارانش گوش ندهيد . پس از اين منصب برخوردار شويد و اگر اينان امتناع كردند آنان را از ديار خود برانيد و بر خود و ايشان هركه را مىخواهيد امارت دهيد . آگاه باشيد به خدا سوگند اگر بخواهيد آن را به تكامه بازمىگردانيم ، به خدا كسى آنچه را گفتم رد نكند كه بينىاش را با شمشير خرد مىكنم . در روايتى آمده است كه حباب گفت : « من جذيلها المحكك و عذيقها المرجب » .
عمر به سخنان او پاسخى نداد و چنين توجيه كرد كه بين او و حباب در زمان حيات پيامبر برخوردى بوده است ، و حباب را از گفتن چنين سخنانى بازداشت و او را سوگند داد كه ديگر
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤٠١