خاكسپارى پيامبر شركت نيافتند زيرا كشمكشى كه در ميان مهاجران و انصار بر سر خلافت مسلمانان رخ داده بود آنان را از حضور در اين مراسم بازداشت و بدين خاطر اكثر آنان بر جنازهء پيامبر نماز نخواندند .
شيخ مفيد همچنين گويد : اكثر مسلمانان چون ديدند على به كار دفن پيامبر مشغول است و بنى هاشم نيز به خاطر رحلت رسول خدا به مصيبت گرفتار آمدهاند از فرصت استفاده كردند و براى به دست آوردن خلافت پيامبر پيشى گرفتند و انجام شد آنچه انجام شد . زيرا انصار در ميان خود دو دسته شدند و طلقا ( آزادشدگان ) و مؤلفه قلوبهم نمىخواستند مسئلهء تعيين جانشينى رسول خدا تا زمانىكه بنى هاشم از كار كفنودفن پيامبر فراغ يابند به تأخير افتد . سپاه اسامه كه پيامبر به خاطر احساس نزديكى مرگش آن را براى تحقق امر سياسى مهمى به بيرون رفتن از مدينه دستور داده بود ، به خاطر امر سياسى مهم در نزد كسانى كه اين فرمان را اجرا نكردند باقى ماند . و مردم پس از وفات پيامبر به سه و بلكه به چهار يا پنج گروه تقسيم شدند . 1 . گروه سعد بن عبادة رئيس خزرج از طايفهء خزرجيان كه از قبيله اوس هم كسانى هوادار او بودند . 2 . گروه شيخين كه اكثر مهاجران بودند . 3 . گروه على و بنى هاشم كه شمار اندكى از مهاجران از جمله زبير و بسيارى از انصار يا بيشتر آنان كه طبق قول طبرى گفتند : ما جز با على دست بيعت با كس ديگرى نخواهيم داد . 4 . گروه عثمان از بنى اميه و عدهاى از هواداران ايشان . 5 . گروه سعد بن ابى وقاص و عبد الرحمن بن عوف از بنى زهره .
اما گروه سعد بن عباده : سعد در آن هنگام بيمار بود بنابر روايت ابن قتيبه در كتاب الامامه و السياسة و كتابهاى ديگر ، انصار در محلهء سقيفه بنى ساعده به دور او جمع شدند . سعد جايگاهى و الا در اسلام داشت . او مردى نجيب و سرور و سخاوتمند و توانگر بود و به پيامبر براى پذيرايى از ميهمانان با رهايى از خرما و گوش مىداد و براى مجاهدان بارهاى خرما مىفرستاد . پسرش قيس با گروهى از صحابه در سفر شد پس آنچه با ايشان بود تمام شد و قيس وام مىگرفت و به آنان پرداخت مىكرد . برخى از دوستانش بر او رشك بردند و به كسانى كه به قيس قرض مىدانند گفتند : قيس ثروتى ندارد . چون اين خبر به گوش پدرش سعد رسيد خشمگين شد و گفت : مىخواهيد بر پسرم بخل روا كنيد و مىپنداريد كه او ثروتى ندارد ، بدانيد كه ما قومى هستيم كه نمىتوانيم بخيلى كنيم . شاهد باشيد كه بستان فلانى و باغ فلانى از آن قيس است . اما طلبيدن منصب خلافت پيامبر او را در خود برد و از همينرو از امير المؤمنين سخنى نقل كردهاند كه مفهوم آن چنين است : نخستين كسى كه مردم را بر ما جرى كرد سعد بود . البته بعيد نيست كه وقتى سعد ملاحظه كرد مهاجران قصد ندارند منصب خلافت رسول خدا را به اهل آن واگذارند خود براى احراز اين منصب پيش قدم شد .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤٠٠