تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
تو هم به مكه مىروى يا كار ديگرى دارى ؟ على ( ع ) فرمود : رسول خدا به من دستور داد كه تو را دريابم و آيات سورهء برائت را از تو بازستانم تا بدان وسيله پيمان مشركان را بشكنم . همچنين پيامبر به من فرمود كه تو را واگذارم كه يا با من به مكه بيايى يا آنكه به نزد رسول خدا بازگردى . ابو بكر گفت : من به نزد رسول خدا برمىگردم . وى بازگشت و چون بر پيامبر وارد شد عرض كرد : اى رسول خدا ! تو مرا براى امرى گسيل داشتى كه گردنها همه به سوى من دراز شده بود ( همه مرا مىنگريستند ) و چون خواستم به انجام آن بپردازم مرا از آن بازداشتى مگر چه شده است ؟ آيا دربارهء من آيه‌اى وحى شده ؟ ! حضرت فرمود : خير . اما جبرئيل امين از سوى خداوند بر من نازل شد و گفت اين سوره را جز تو يا مردى از تو كس ديگرى نبايد بر مردم ابلاغ كند و على از من است و كسى جز او نمىتواند اين پيغام را برساند . اين داستانى است مشهور كه شكستن عهد مخصوص به كسى است كه پيمان را بسته يا به كسى كه در اين سمت جانشين شخص اصلى باشد و همچون او پيرويش واجب و مقامش و الا و رتبه و جايگاهى بلند داشته باشد و نيز كسى باشد كه افعال او موجب ترديد نبوده و دور از اعتراض مردم باشد . و كسى باشد مانند شخصى كه پيمان را منعقد كرده ، فرمانش هم فرمان او باشد . چون حكمى صادر كرد ، حكمش نافذ و بدور از اعتراض و خرده‌گيرى باشد . نيرو و اقتدار اسلام و كمال دين و اصلاح كار مسلمانان و فتح مكه و سروسامان يافتن امورى كه به مصلحت اسلام بود ، همه در گرو همين شكستن عهد و پيمان بود ازاين‌رو خداوند دوست داشت كه آن را در دست مردى قرار دهد كه نام و يادش را بلند كرده و به فضل و برترى او آگاهى داده و بر والامرتبگىاش دلالت داشته و يا او را از ديگران ممتاز كرده است و اين شخص امير مؤمنان ( ع ) بود . و براى هيچ‌يك از مسلمانان فضيلتى كه بتواند نزديك به اين فضيلت باشد ، حاصل نشد و چنان‌كه گفته شد هيچ‌كس از مسلمانان نيز نتوانند در اين فضيلت با او همسرى كنند .