تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
در ماه ذى الحجة به سوى مكه روانه شدى ؟ گفت : با چهار چيز . جز مؤمن كسى وارد بهشت نمىشود ، و كسى نبايد برهنه به دور خانهء خدا طواف كند و پس از اين سال نبايد مؤمن و كافر در مسجد الحرام با هم اجتماع كنند و هركس كه با رسول خدا پيمانى بسته آن پيمان به قوت خود باقى است و هركس كه با او پيمانى نبسته تا چهار ماه فرصت دارد . نسايى در خصايص به سند خود از سعد نقل مىكند : رسول خدا ، ابو بكر را با سورهء برائت فرستاد . ابو بكر هنوز در ميان راه بود كه پيغمبر على را به دنبال او فرستاد و آن سوره را از او ستاند . ابو بكر در خود احساسى يافت . پس رسول خدا فرمود : اين سوره را جز خودم يا مردى از خودم نمىتوانست ابلاغ كند . نسايى همچنين به سند خود از زيد بن يثيغ نقل كرده است : رسول خدا سورهء برائت را به ابو بكر سپرد تا آن را به مردم مكه ابلاغ كند . سپس على را به دنبال او فرستاد و آن حضرت به ابو بكر رسيد و سورهء برائت را از او گرفت . ابو بكر دلشكسته بازآمد و پرسيد : آيا دربارهء من چيزى نازل شد ؟ پيامبر فرمود : خير جز آنكه به من فرمان داده شد كه يا خود و يا مردى از اهل بيت خودم اين آيات را بر مكيان ابلاغ كند . على ( ع ) در ذو الحليفه درحالىكه بر شتر پيغمبر سوار بود ، به ابو بكر رسيد . ذو الحليفه محل ميقات ساكنان مدينه است كه بين مدينه تا ذو الحليفه شش ميل راه است . برخى گفته‌اند على در محلى به نام عرج ، جايى ميان مكه و مدينه ، به ابو بكر رسيد . عده‌اى نيز گفته‌اند على در محلى به اسم روحاء ، از راه فرعى به ابو بكر رسيد . اما قول درست‌تر آن است كه على ( ع ) در ذو الحليفه ابو بكر را دريافت . علامهء مجلسى گويد : همهء مفسران و راويان اتفاق دارند كه چون سورهء برائت نازل شد ، پيامبر آن را به ابو بكر داد ولى آن را از ابو بكر گرفت و به على بن ابيطالب واگذار كرد . اما اينان اختلاف كرده و گفته‌اند على ( ع ) سورهء برائت را از ابو بكر گرفت و آن را بر مردم خواند در حالىكه در آن روز ابو بكر امير مسلمانان در موسم حج بود و علماى ما روايت كرده‌اند كه على ( ع ) سرپرستى حجاج را در آن موسم به عهده داشت . شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : از جمله فضايل على ( ع ) خواندن سورهء برائت است . پيامبر اين سوره را به ابو بكر داده بود تا وى با خواندن آن پيمان بر مكيان ، پيمان با مشركان را بشكند . ابو بكر هنوز از نزد پيامبر دور نشده بود كه جبرئيل بر رسول خدا نازل شد و گفت خداوند به تو سلام و درود مىفرستد و مىفرمايد اين سوره را جز تو يا مردى از تو نبايد بر مردم ابلاغ كند . پس پيامبر على را طلبيد و به او فرمود : بر شتر من ، عضباء سوار شو و به ابو بكر برس و سورهء برائت را از او بگير و به مكه برو و با آن پيمان مشركان را بشكن و ابو بكر را مختار كن يا با تو به مكه بيايد يا به سوى من بازگردد . آن‌گاه امير المؤمنين بر شتر پيامبر سوار شد و رفت تا به ابو بكر رسيد . چون ابو بكر على را ديد نگران شد و به استقبال او آمد و گفت : اى ابو الحسن براى چه آمدى ؟ آيا