تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
آن را قطع كرد و رايت افتاد اما صوأب رايت را به دست چپش گرفت آن حضرت با ضربتى ديگر دست چپ او را نيز از بدن جدا كرد رايت بر زمين افتاد . اما صوأب رايت را به روى سينه‌اش نهاد و با دو دست بريدهء خود آن را نگه داشت و فرياد كرد : اى بنى عبد الدار ! آيا عذرى دارم ؟ پس امير المؤمنين ضربتى بر سر او زد و وى را كشت و رايت بر زمين افتاد . پس از كشته شدن صوأب ، زنى با نام عمره دختر علقمه حارثيه رايت را برداشت و سپاهيان قريش ، كه در حال گريز بودند ، با ديدن رايت برافراشتهء خود ، به دور آن گرد آمدند . چنان‌كه ملاحظه كرديد على بن ابراهيم از كسى به نام عبد الله بن ابو جميله بن زهير ، نام برد كه ظاهرا بايد همان كسى باشد كه شيخ مفيد از او به نام عبد الله بن حميد بن زهرة بن حارث بن اسد بن عبد العزى ياد كرده است . و به نظر مىرسد كه حميد به ابو جميله و زهير به زهره تصحيف شده است . ابن ابى الحديد از واقدى و محمد بن اسحاق نقل كرده است كه نام اين فرد عبد الله بن حميد بن زهير بن حارث بن اسد بن عبد العزى از قبيلهء بنى اسد بوده نه از قبيلهء بنى عبد الدار . چنانچه سخن واقدى در اين‌باره كاملا واضح و صريح است . نكتهء ديگر در سخن على بن ابراهيم آن است كه وى كشتگان بنى عبد الدار را نه تن ذكر كرده بود . ممكن است كسى بگويد شمار اين كشتگان هفت تن بوده ، زيرا اگر عبد الله بن حميد از قبيلهء بنى اسد باشد ، ارطاة هفتمين آنان مىشود . شايد بتوان از اين ايراد چنين پاسخ داد كه ارطاة هرچند هفتمين كسى است كه به دست على كشته شد اما از بعدى ديگر نهمين كسى بود كه به دست على يا فرد ديگرى جز على ، از بنى عبد الدار به قتل رسيد . زيرا زبير ، كلاب بن طلحه بن ابى طلحه را از ميان برد و طلحه بن عبيد الله ، جلاس بن طلحه بن ابى طلحه را كشت . با اين حساب ارطاة نهمين كسى است كه در اين ميدان از پاى درآمده . و اگر بخواهيم شريح بن قارظ يا فارظ بن شريح را به اين عده اضافه كنيم ، شمار آنها به ده تن مىرسد . ابن هشام گويد : حسّان بن ثابت در اين‌باره اشعارى سرود كه برخى از ابيات آن چنين است : به لواى خود باليديد و چه زشت است افتخار به لوايى كه بنده‌اى به نام صوأب آن را حمل كند . شما در آن لوا به بنده‌اى كه از روى پستى بر خاك افتاد و غلطان شد ، باليديد . شاد شدم از آنكه دو دستش بريده شد و ديگر به خضاب نيازى ندارد . وى همچنين سروده است : آيا براى آنان نيزه‌اى مرگزا و دردآور آماده كنيم و با فرود آوردن آنها از هر طرفى ايشان را اندوهناك سازيم اگر لواى حارثيه برافراشته نمىشد چنان بود كه آنان را در بازارها به مانند كالا به فروش