چهارگوشهء امپراتورى اسلام ، به جز شام ، به دست وى مىرسيد و او آنها را جدا و تقسيم مىكرد و مىفرمود : اين روش تقسيم من است و خير در آن است و حال آنكه هر تقسيمكنندهاى دست در دهان دارد .
در حلية الاولياء از على بن ربيعه والبى نقل شده است كه گفت : ابن نباج نزد على ( ع ) آمد و گفت : يا امير المؤمنين ! بيت المال مسلمانان از زرد و سپيد ( طلا و نقره ) انباشته شده است ! على ( ع ) فرمود : الله اكبر ! پس درحالىكه به ابن نباج تكيه داده بود از جا برخاست و به طرف بيت المال حركت كرد و فرمود : اين تقسيم من است . الخ ، اى ابن نباج على در كوفه است . آنگاه در ميان مردم جار زده شد . سپس على ( ع ) تمام آنچه را كه در بيت المال گرد آمده بود به مردم داد و مىگفت : هان اى زرد و اى سپيد ، ديگران را بفريبيد ! تا جايى كه در خزانهء بيت المال حتى يك درهم يا يك دينار بر جاى نماند . سپس به ابن نباج دستور داد تا آن مكان را آبپاشى كند و در آنجا دو ركعت نماز گزارد .
در حلية الاوليا آمده است : به على ( ع ) پالودهاى تقديم كردند . وى پالوده را پيش رويش گرفت و گفت : تو خوشبو و خوشرنگ و خوشمزهاى . اما بر من گران است كه چيزى را به نفسم بازگردانم كه آمادگى آن را ندارد .
همچنين در حلية الاوليا از عدى بن ثابت نقل شده است كه براى على ( ع ) پالودهاى آوردند ولى آن حضرت از خوردن آن امتناع كرد . در همان كتاب از عبد الملك بن عمير از مردى ثقفى نقل شده است كه على ( ع ) او را بر عكبرا به كار گرفته بود . وى گويد : چون هنگام ظهر فرا مىرسيد على ( ع ) به سوى من مىآمد و من نيز به طرف او مىرفتم . هيچ صاحبى پيش روى خود نمىيافتم . پس مىديدم آن حضرت نشسته و نزد او كاسه و كوزهاى آب است . آنگاه مىگفت تا كيسهاش را بياورند . من با خود مىگفتم : او مىخواهد بر من منت گذارد و گوهرى به من عطا كند و حال آنكه نمىدانستم چه چيزى در آن كيسه است .
پس ديدم كه بر روى آن كيسه مهرى نهاده بود . حضرت آن مهر را شكست و كيسه را باز كرد . در آن ، مقدارى آرد پيدا بود . على ( ع ) آردها را بيرون آورد و در كاسه ريخت و بر روى آن آب ريخت . سپس خود از آن نوشيد و مرا نيز نوشانيد . ولى من تاب نياوردم و گفتم : اى امير المؤمنين ! و در ميان مردم عراق چنين رفتار مىكنى ( در اين كيسه را به خاطر اين غذا مهر كردهاى ) و حال آنكه خوراك مردم عراق بيش از اين طعامى است كه تو آن را مىخورى ؟ فرمود : به خداى سوگند ! من آن را از روى بخل و تنگچشمى مهر نكردهام ، بلكه من به مقدار احتياج روزنهام غذا مىخرم تا مبادا غذا از بين برود و مجبور شوم غذاى ديگرى فراهم آورم . از طرف ديگر نمىخواهم در شكم خود جز غذايى پاك جاى دهم .
در حلية الاوليا از اعمش نقل شده است كه على ( ع ) صبح و شام در بين مردم رفتوآمد
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٩٦