تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
آنكه احساس شود به درك درمىآيد ، گوينده و سخنگوست ولى نه با لفظ . او بدون آنكه با اشياء درآميزد ، با آنهاست . و بدون آنكه از آنها جدا شود ، بيرون از آنهاست . برتر از هرچيز است ولى نمىتوان به او برتر گفت و پيشاپيش همه‌چيز است ولى نمىتوان او را جلو گفت . در اشياء داخل است ، اما نه مانند درهم شدن اشياء به يكديگر و خارج از اشياست ، ولى نه مانند بيرون بودن شىء از شىء ديگر . ذعلب با شنيدن اين سخنان فريادى كشيد و از هوش رفت . چون به خود آمد گفت : خداى را سوگند ! تاكنون چنين پاسخى نشنيده بودم و به خدا هرگز براى شنيدن اين جواب آمادگى نداشتم . در نهج البلاغه نيز در اين‌باره آمده : از سخنان آن حضرت است در زمانى كه ذعلب از او پرسيد : اى امير المؤمنين ! آيا پروردگارت را ديده‌اى ؟ آن حضرت در پاسخ فرمود : آيا مىتوانم آنچه را كه نمىبينم ، بستايم ؟ ذعلب ، باز پرسيد : او را چگونه ديده‌اى ؟ فرمود : چشمها از مشاهدهء آشكار او عاجزند اما قلبها با داشتن حقايق ايمان بر ادراك وجود او توانايند . بدون آنكه با اشيا درآميزد به آنها نزديك و بدون آنكه با اشيا در مباينت باشد از آنها دور است . سخنگوست بدون آنكه ديده شود ، اراده‌كننده است بدون آن‌كه قصد و آهنگ كند ، آفريننده است بدون آنكه با اعضا و جوارح بيافريند ، لطيف است ، اما به خفا قابل توصيف نيست و كبير است ولى به جفا متصف نيست ، بيناست ولى نه با حواس ، مهربان است اما نازكدل نيست . چهره‌ها براى عظمتش به خاك افتاده و دلها از هراس او خشك است . ابن ابى الحديد گويد : فرمايش آن حضرت كه مىگويد : آيا مىتوانم آنچه را كه نمىبينم ، بستايم ؟ تعبيرى بس بلند است كه كسى جز على شايستگى گفتن آن را ندارد . در تتمه حديث قبل آمده است : سپس حضرت على ( ع ) فرمود : پيش از آنكه مرا از دست بدهيد ، مشكلات خود را از من پرسش كنيد . آن‌گاه مردى برخاست و به آن حضرت گفت : اى امير المؤمنين ! مرا به كارى رهنمايى فرماى كه چون آن را به انجام رسانم ، خدايم مرا از آتش خلاصى دهد . آن حضرت فرمود : اى مرد گوش‌دار ، سپس بفهم و آن‌گاه يقين بياور ! دنيا بر سه پايه استوار است ! دانشمند ناطقى ( متفكرى ) كه به دانش خود جامهء عمل مىپوشاند ، انسان ثروتمندى كه از دادن مال خود به دينداران بخل نمىورزد و فقير و صابر . پس هرگاه كه دانشمند علم خود را نهان دارد و ثروتمند از اعطاى مالش بخل ورزد و فقير عنان صبر را از كف وانهد ، آن‌گاه زمان عزا و سوگ است . اى پرسنده ! بدان كه مردم بر سه دسته‌اند . زاهد ، راغب ، و صابر . زاهد كسى است كه به چيزى كه دنيا به او عطا مىكند ، دل خوش نمىدارد و شاد نمىشود و بر آن چيزى كه از كف مىدهد ، اندوه نمىگسارد . و صابر كسى است كه به قلب دنيا را مىخواهد و چون قسمتى از آرزوهاى خود را تحقيق يافته