آن را در ذيل شرح زندگى ابو صلت هروى عبد السلام بن صالح ، بازگو كردهايم .
پانزدهم ، كسى غير از امير المؤمنين ( ع ) نفرمود : « سلونى قبل ان تفقدونى » . در استيعاب از سعيد بن مسيب نقل شده است كه كسى جز على بن ابيطالب نگفت « سلونى قبل ان تفقدونى » . همچنين ابو جعفر اسكافى در كتاب نقض العثمانيه به نقل از ابن شبرمه گويد :
هيچكس به غير از على بن ابيطالب بر فراز منبر نگفت : « سلونى قبل ان تفقدونى » .
ابن ابى الحديد اين قول را در شرح نهج البلاغه نقل كرده است .
در استيعاب آمده است : معمر از وهب بن عبد الله از ابو طفيل نقل مىكند كه على را در حال ايراد خطبه ديدم و او مىفرمود : از من پرسش كنيد . به خدا سوگند از من چيزى نمىپرسيد جز آنكه شما را از آن آگاه مىكنم . از من دربارهء كتاب خدا ( قرآن ) بپرسيد . قسم به خداوند ، آيهاى نيست جز آنكه مىدانم كه در شب نازل شده يا در روز يا در صحرا فرود آمده است يا در كوه . در اصابه از ابو طفيل نقل شده است : على ( ع ) مىفرمود : از من بپرسيد ، بپرسيد و دربارهء كتاب خداوند ( قرآن ) از من پرسش كنيد . به خداى سوگند آيهاى نيست كه ندانم در شب نازل شده است يا در روز .
سيوطى در اتقان مىنويسد : از على ( ع ) روايات فراوانى در اين باب نقل كردهاند . معمر از وهب بن عبد الله از ابو طفيل نقل مىكند : على را در حال سخنرانى ديدم و او مىفرمود : از من پرسش كنيد . قسم به خداوند چيزى از من نمىپرسيد جز آنكه شما را از آن مىآگاهانم .
از من دربارهء قرآن سؤال كنيد به خدا سوگند آيتى نيست جز آنكه مىدانم به شب نازل شده است يا به روز ، در دشت نازل شده يا در كوه . اين سخن ، همچنين در ميان يكى از خطبههاى آن حضرت نيز ذكر شده است . آوردهاند زمانى كه مردم به على ( ع ) دست بيعت دادند مردى به نام ذعلب ، كه سخنى فصيح و قلبى شجاع داشت ، از جاى برخاست و گفت : پسر ابو طالب ، اكنون به مسندى بزرگ تكيه زده است و من امروز با پرسشى كه از او خواهم كرد وى را شرمنده خواهم ساخت . پس به آن حضرت گفت : امير المؤمنين ! آيا پروردگارت را ديدهاى ؟
حضرت فرمود : اى ذعلب ، من پروردگارى را كه نديده باشم ، نمىپرستم . ذعلب گفت :
خداى را چگونه ديدهاى ؟ براى ما بازگو . فرمود : واى بر تو اى ذعلب ! چشمها نتوانند او را ببينند اما قلبها با دارا بودن حقايق ايمان بر ديدن او توانايند . واى بر تو اى ذعلب ! پروردگار من با اوصافى همچون دورى و نزديكى و حركت و سكون و ايستادن و آمدن رفتن ، توصيف ناشدنى است . او لطيف است اما با لطف وصف نمىشود . عظيم و بزرگ است اما با عظمت توصيف نمىشود . كبير است اما او را با صفت كبرا نمىتوان توصيف كرد . با جلالت است اما با غلظ و سختى وصفناشدنى مىنمايد . مهربان و رئوف است ولى نمىتوان او را با صفت رقت و دلنازكى توصيف كرد . او بدون آنكه او را بپرستند ، مورد پرستش است و بدون
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٨٥