برداشت .
الثالث : آنكه چنين يافتم كه حيوانى از وحوش و طيور اهلى « 1 » و غير اهلى نيستند الّا كه ايشان را مقدّمى و رئيسى مطاع هست ، با آنكه ايشان نامكلّفاند و به افعال سيئه غير ملوم . پس بنى آدم كه زنا و لواط و غصب اموال و فساد و تخريب بلاد و تفريق عباد « 2 » در ايشان مجبول و مطبوع ، چگونه شايد كه ايشان را زاجرى و رئيسى نباشد ؟ و اللّه مخبر عنه بقوله تعالى :
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً
« 3 » سدى بهيمهء مرسله « 4 » است بىقيّم و راعى . نبينى كه مرغان هر گله را مقدّمى هست كه قعود ايشان و قصد صوتى دون صوتى به يكى [ است ] ، تا آن برنخيزد ديگران برنخيزند ، تا او بر درختى يا بر موضعى ننشيند ديگران ننشينند ؟ خاصه غرابان « 5 » و كراكى « 6 » و بطوط « 7 » . در شب كه كراكى مىروند ، مقدّمى مىرود و بانگ مىكند و هر كه در عقب او است بانگ مىكند تا گلّه ايشان از هم متفرق نشوند . قوله تعالى :
أَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّراتٍ فِي جَوِّ السَّماءِ ما يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ
« 8 » و قوله تعالى :
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ
« 9 »
جبلّى « 10 » است در جملهء حيوانات اهلى و وحشى ، خاصه انسان . در حيّات « 11 » مشهور است كه شاه ماران چگونه رود ، بر مار بزرگ سوار شده و از عدل اوست كه هيچ مارى گزند نمىكند به هيچ جانورى الّا كه مأكول خود حاصل كنند ، و حيّات بحار نيز همچنين و زيادتر از اين ، و منج انگبين « 12 » صد چندين ؛ كه يعسوب « 13 » ايشان ، يعنى امير النحل ، براى او تختى سازند و او را قواد و حجاب و پاسبانان و دربانان و خدم در پيش برپاى . جمعى را نصب كرده كه آب آرند ، و جمعى را كه نبات و
هامش
( 1 ) اصل : اهل .
( 2 ) اصل : عبّاد .
( 3 ) قيامت : 36 .
( 4 ) رها شده .
( 5 ) كلاغها .
( 6 ) جمع كركى : درنا .
( 7 ) جمع بط : مرغابى .
( 8 ) نحل : 79 .
( 9 ) نور : 41 .
( 10 ) ذاتى .
( 11 ) جمع حيّه : مار .
( 12 ) زنبور عسل .
( 13 ) پادشاه زنبوران عسل .