الباب الثانى در آنكه خلقان را لا بدّ است از امامى « 1 »
مبنى بر سه فصل :
فصل اوّل
بدان كه در عقول عالميان مركوز « 2 » است و در طبايع مجبول « 3 » كه از مقدّمى مطاع چاره نيست ، و دليل بر اين شش وجه است :
اوّل : افعال « 4 » بارى تعالى بر اين دلالت مىكند . پس چنان كه در فطرت بنى آدم هر عضوى را مقدمى و اصلى هست كه اعتضاد بواقى « 5 » بر آن يكى است ، و آنكه مجموع جوارح را به حواسّ حوالت است و حواسّ را به عقل سپردند . پس بايد كه مدار جملهء كاينات بر اين نسق « 6 » باشد ، و من ذلك قوله تعالى :
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً
« 7 » أى من غير راع و قيّم و قوله تعالى :
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
« 8 » و من ذلك قول علىّ عليه السّلام : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 9 » و قوله عليه السّلام : « لا بدّ للناس
هامش
( 1 ) ر : امامى منصوص .
( 2 ) ثبت شده .
( 3 ) ذاتى و فطرى .
( 4 ) در نسخه خطى بين اين قسمت و ادامهء مطلب گسستگى ايجاد شده و ادامهء مطلب از صفحهء 24 نسخهء خطى نقل مىگردد .
( 5 ) تقويت بقيهء اعضا .
( 6 ) روش ، ترتيب .
( 7 ) القيامة : 36 .
( 8 ) رعد : 7 .
( 9 ) شرح ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 292 .