من أمير برّ أو فاجر » « 1 » و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : « كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته » « 2 » و در هر خانه [ اى ] مقدّمى بايد ، پس چگونه عالمى بدين عظمت از مقدمى خالى باشد ؟
الثانى : جمله موجودات دالّند بر آنكه از امامى چاره نيست . چنان كه نظر كرديم بديع الفطره آدم صفى را يافتيم ، و چنان يافتيم كه در ميان چندين عدد ملائكه ابليس بود خبيث النفس به خلاف طبايع ملائكه ديگر :
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ
« 3 »
به ظاهر الحال صالح و عابد ، امّا باطن خبيث و مستحق دوزخ به حكم :
فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ
« 4 » اگر فرداى قيامت بارى تعالى وى را با عقيدهء وى به دوزخ بردى ، ملائكه بر وى رد كردندى كه خداوندا ، اين چه ظلم است ، زيرا كه ما از او جز طاعت نيافتيم ، و خداى را حجّتى نبود كه اقامت كند بر باطل او كه چگونه بود . پس آدم را محك ابليس كرد و وى را بىحجّتى بنگذاشت و ملائكه را خبر كرد از فعل خود كه :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 5 » تا مقدمات قبول حجّت به دست آرند و بنهند و شرايط آن كار بطلبند تا چون زمان مهلت و تحصيل مقدمات به سر آمد آدم صفى را بيافريد و گفت :
اسْجُدُوا لِآدَمَ
« 6 » تا بالفور « 7 » نباشد و تا فلته « 8 » عمر نباشد كه گفت :
( كانت بيعة أبى بكر فلتة ) « 9 » . نگويند : كانت سجدة آدم فلتة و كان خلافته فلتة و ما أحسن هذه المسألة ! ! چون بود كه يك جرم ظاهر صلاح را روا نبود كه بىحجّتى باشد چگونه شايد كه چندين هزار بلاد و قرى مملوك به جايز الخطا از حجتى خالى باشد ؟ و منه قول الصادق عليه السّلام « لو كان النّاس رجلين لكان أحدهما الإمام » « 10 » و گويند وقت زوال بود كه خطاب
اسْجُدُوا لِآدَمَ
رسيد ، اوّل كسى كه سجده كرد جبرئيل بود و آخر كسى كه سر برداشت هم او بود ، و آن وقت عصر بود كه جبرئيل سر
هامش
( 1 ) شرح ابن أبى الحديد ، ج 2 ، ص 307 .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 38 .
( 3 ) تحريم : 6 .
( 4 ) انعام : 149 .
( 5 ) بقره : 30 .
( 6 ) بقره : 34 .
( 7 ) اصل : بوفور .
( 8 ) ناگهان ، كار بىمقدّمه .
( 9 ) بحار ، ج 27 ، ص 319 .
( 10 ) بحار ، ج 23 ، ص 21 .