صغاير و كباير ، [ از براى ] لطف عالميان را و الزام حجّت را و تحصيل كمال مطلوب را ، كه آن دعوت مكلّفان است و حصول مطلوب
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
« 1 » . چنان كه جملهء امت را اين قوت داد ، چون در هزار بدن حصول عصمت جايز است ، در يك نفس بودن اولى و اسهل بود و آنجا براى امكان اتفاق به يك شىء و فقد اتفاق و اجماع طبايع خلايق عالم به يك شىء .
مسأله : آيهء
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ
« 2 » دلالت مىكند كه ملائكه معصومند و در فطرت ايشان چنان « 3 » مركوز شد « 4 » كه خليفه جز معصوم نشايد . بارى تعالى گفت :
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
« 5 » يعنى در ميان اين خلق جمعى باشند كه به صفت شما باشند ، نه مفسد و سافك « 6 » .
دويم : آنكه بارى تعالى نخواست كه اثبات خلافت آدم به تقليد در ملائكه نشاند « 7 » ، بلكه به كثرت علم اثبات خلافت آدم كرد ، و اين معنى كه در آدم بود در على نيز بود نه در شيوخ ، پس بايد كه خليفه على باشد نه ايشان .
امّا محلّ عصمت ، يا به ضرورت بدانند و هذا محال ، يا به قول مدعى بدانند و هذا ايضا محال . زيرا كه يمكن كه ترويج امر خود چنان گويد ، و يا ظاهر حال بدانند ، و يمكن كه باطن او به خلاف ظاهر بود . و مع ذلك ما را لا بدّ است به نظر با « 8 » عقل .
پس بنماند الّا آنكه علّام الغيوب كه ظاهر و باطن داند خبر كند كه اين ، محل عصمت است ، و علامت اين عصمت نصّ بود به خلافت او . پس [ كسى ] « 9 » كه منصوص و منصوب شد ، آن محل عصمت باشد زيرا كه صاحب شريعت نصّ نكند الّا معصوم را ، كه اگر معصوم نبود ، نصب جايز الخطا [ بود و در جواز خطا همه شريك ، پس نصب يكى بدون ديگرى ترجيح بلامرجح بود . ] « 10 » زيرا كه با جواز خطا
هامش
( 1 ) ذاريات : 56 .
( 2 ) بقره : 30 .
( 3 ) اصل : چنان كه .
( 4 ) اصل : شود .
( 5 ) بقره : 30 .
( 6 ) خونريز .
( 7 ) نشايد .
( 8 ) اصل : يا .
( 9 ) نسخه ر ( اصل : محل ) .
( 10 ) نسخه ر .