فصل سيم : در عصمت
عصمت نزديك ما عبارت بود از كمال مرتبهء انسانيت . زيرا كه انسان كه اشرف مكوّنات « 1 » آمد به عقل ، و عقل قوّتى است كه مانع شود از ترك واجب يا فعل قبيح .
هر كه را قوّت عقل زيادتر بود ، قبح از وى كمتر واقع شود و يمكن كه مخفى دارد ، و عقل عبارت است از معرفت و احاطت به قبح مقبحات و به حسن محسنات كه از خلّ « 2 » جز حموضت « 3 » و از عسل جز حلاوت نيايد ، و از مشك و عنبر جز رايحهء طيبه .
پس عقل شجرهاى است كه از وى حسن تولّد كند نه قبح ، و چون عقل در انسان [ به ] كمال بود ، وقوع زلّات « 4 » محال بود ، و برهان اين كلام آن است كه غزالى گويد كه : « معصوم جز عقل « 5 » نيست » و نزديك ما همين است كه معصوم جز عاقل به كمال عقل نيست .
غزالى و جملهء مخالفان گويند كه جملهء عالميان علم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را دانند . ما گوييم كه يك كس كه خليفهء او است به نصّ ، او علم رسول را به تمام داند .
مخالف گويد كه جمله امت معصومند ، كه : « لا تجتمع امّتى على الضلال » « 6 » .
گوييم چنان كه جمله امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معصومند ، شايد كه شخصى بدان صفت موصوف بود . هر اعتراض كه بر يك شخص ايراد كنند ، ما بر ايشان ايراد كنيم بر امت .
سؤال : بنابراين بايد كه معصوم به عصمت مستحقّ مدح نيايد .
جواب : ما معصوم را به عصمت مدح نكنيم ، بلكه به طاعت مدح كنيم ، كه آن به مشقّت حاصل شود و وى بدان تحمّل مشقّت مستحقّ مدح است ؛ و ما بسيار خلق مىيابيم كه ايشان را رغبت نيست به گوشت خوردن يا عسل يا خلّ ، شايد كه حق تعالى آن را نيز قوّت عقل به مقامى رساند كه وى را داعى نبود به ارتكاب
هامش
( 1 ) موجودات .
( 2 ) سركه .
( 3 ) اصل خموصت .
( 4 ) لغزشها .
( 5 ) ر : عاقل .
( 6 ) بحار ، ج 28 ، ص 104 .