گفت : « من زيد را به فرزندى قبول كردم » زيد عند اين كلام معروف شد به زيد بن محمّد ، و اين نوع از قدح خلافت عترت خواست بود . وحى آمد كه :
ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ
« 1 » يعنى بگوييد زيد بن حارثهء كلبى . خلق قبول نكردند ، وحى آمد كه :
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ
« 2 » و لم يقل من رجاله . مردم از اين سخن بازنمىايستادند . عاقبت وحى رسيد كه زيد زن خود را طلاق گويد تا رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وى را زن كند ، تا عالميان بدانند كه زيد بن محمّد نيست بلكه زيد بن حارثه است ، تا حكم آيهء مباهله و خلافت حسن و حسين بر اصل خود بماند .
فصل پنجم : در آنكه مذهب زيديه باطل است
بر چند وجه :
اوّل : يقين است كه مذهب زيد در زمان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبود ، زيرا كه زيد بعد از على زين العابدين عليه السّلام خروج كرد ، چون نبود بدعت باشد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت :
« لكلّ صاحب ذنب توبة إلّا صاحب البدع و الأهواء ، ليس لهم توبة أنا منهم برىء » « 3 » چنان كه در باب ششم در فصل سيم در بيان ائمّهء ضلال گفته شد .
دويم : آنكه از براى محمّد باقر عليه السّلام تا پانصد احاديث جليّه و خفيّه و وصيّت امير المؤمنين عليه السّلام و حسن و حسين و على زين العابدين عليهم السّلام در حقّ او در معرض او بود ، و آنجا عصمت و اينجا نه ، پس « دع ما يريبك إلى ما [ لا ] يريبك » « 4 » و جابر بن عبد اللّه انصارى - قدس اللّه روحه - اقرار كرد به وصايت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امامت باقر عليه السّلام و التفات به وى كه زيد است نكرد ، و اكثر معمران تابعين بدين وجه گفتهاند .
سيم : آنكه اجماع حاصل آمد به بطلان ايشان از سنّت و شيعه .
چهارم : [ اگر گويند : ] هر كه خروج گويد [ مستحقّ امامت باشد ] بايد
هامش
( 1 ) احزاب : 5 .
( 2 ) احزاب : 40 .
( 3 ) مضمون اين روايت در بحار الانوار ، ج 72 ، ص 216 .
( 4 ) بحار الانوار ، ج 2 ، ص 259 .