تبرّك . بنو الفردجى اولاد كسىاند كه سر حسين عليه السّلام را در فردج بيرون « 1 » در دمشق برد ، و آن نام دروازهاى است آنجا معظم . بنو الفتحى اولاد قومىاند كه بعد از قتل حسين عليه السّلام
إِنَّا فَتَحْنا
مىخواندند به شكرانهء فتح يزيد به قتل حسين عليه السّلام .
بدان كه سنّى صادق آن كس است كه اين شرايط مراعات كند ، و اگر نه چنين بود وى را رافضى خوانند ، بدان معنى كه رضا نمىدهند به قتل اولاد رسول و عترت او عليهم السّلام و روز عزا و خون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وى نيز اندوهگين است و شادى نمىكند ، و بول و منى مىشويد و چون نماز مىكند به راست و چپ ننگرد ، و با پوست مردار و با پوستينهاى مردار نماز نمىكنند ، و بعد از نماز و پيش از نماز ادعيهء بسيار مىخوانند ، و به اوايل سورت بسم اللّه الرحمن الرحيم بلند مىگويد ، و جمله رسولان را و خاصّه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را زانى و عاصى نگويند و ندانند « 2 » ، و خداى را پاك و منزّه و عادل مىدانند ، و زكات مال خود به صلحا دهند ، و اقتدا به مستان و فاسقان نكنند در نماز .
فصل چهارم
رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زيد بن حارثه را بخريد و در سوق عكاظ « 3 » به مال خديجه ، و خديجه وى را به رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بخشيد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وى را آزاد كرد ، و او را از پدر او حارثهء كلبى دزديده بودند . حارثه كه بر احوال خبر يافت با رؤساى بنى كلب پيش ابو طالب آمد و به خانه او نزول كرد ، و او را شفيع ساخت پيش محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه :
« زيد را به من فروش يا به منّت به من ده » . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : « من زيد را آزاد كردم .
اگر خواهد با پدر برود » . زيد گفت : « من از پدر مشرك برى شدم » . حارثه عند اين استماع كلام گفت : « من از فرزندى وى برى شدم و وى را از ميراث خود برى كردم » . بر زيد اين سخن سخت آمد . چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر اين سخن اطّلاع يافت
هامش
( 1 ) اصل : جيرون .
( 2 ) اصل : نداند .
( 3 ) اصل : عكاظه .