على عليه السّلام در ايّام صحابه مستحقّ خلافت نبوده باشد و نه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبل الهجرة .
زيرا كه خروج نكردندى و بارى تعالى امامت را به خود حواله كرد چنان كه گفته شد و جايى به صبر چنان كه در آخر سورهء الم تنزيل سجده
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا
« 1 » هيچ جا به خروج حواله نكرد ، و جايى به عصمت حواله كرد ، چنان كه گفت :
لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
« 2 »
پنجم : [ اگر امام از بنى فاطمه بايد لابشرط ] « 3 » شايد كه روزى ده فاطمى خروج كند ، و اين فساد محض است .
ششم : چون عصمت ثابت شد ، امامت مدّعيان زيدى باطل شد .
هفتم : اجماع است كه اجماع صحابه حقّ است و ايشان به سه فرقت شدند :
يا قائل بودند به نصّ ، و اين براى على عليه السّلام بود ؛ يا به ميراث گفتند ، و اين عبّاسيان بودند ؛ [ يا ] به اختيار و اين صحابه بودند ، و [ رابعى ] « 4 » نبود اينجا ؛ و جمله متّفق بودند به بطلان رابعى « 5 » كه آن خروج است ، كه اگر خروج بودى ، خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن خبر كرده بودندى و معلوم ايشان بودى و به ما رسيدى .
فصل ششم
صحابهها كه بر ابا بكر بيعت نكردند :
1 . سلمان فارسى بود تا روز سقيفه گفت : « دانى و ندانى ، كردى و نكردى ، چه دانى كه چه كردى ؟ حقّ از ميوه ببردى » ، يعنى حقّ على عليه السّلام .
2 . ابو ذر ؛ يعنى جندب بن جنادهء غفارى .
3 . حذيفة اليمانى .
4 . خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين .
هامش
( 1 ) سجده : 24 .
( 2 ) بقره : 124 .
( 3 ) نسخهء « آ » .
( 4 ) اصل : ثالثى .
( 5 ) اصل : رابعى .