تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
جمعى كه اسلاف خود آن نديده و امروز بر خود اسم جهاندارى و « طال بقاك » مىزنند اگر خلاف آن كنند عجب نباشد . گويند : كه شفقت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر امّت مانع بود از آنكه كارى فرمايد كه آن نكنند و به سبب آن اهل دوزخ گردند . پس اينجا معلوم شد كه نصّ نكرده باشد . گوييم « 1 » : اين كلام باطل است به رسالت انبياء و انزال « 2 » كتب و تكليف به انواع عبادات عقليه و نقليه كه وى تعالى دانست كه مكلّفان مخالفت « 3 » فرمان كنند و بدان مخالفت و عصيان مستحقّ دوزخ شوند . هر چه ايشان به جواب اين گويند بعينه حجّت [ ما ] باشد . گويند : چون [ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عجز ] على عليه السّلام شناخت در كار خلافت ، چرا وى را نصب كرد ؟ و اين عبث بود . گوييم : اين باطل است به خلافت هارون از موسى و به بعثت جمله انبياء از قبل خداى تعالى . گويند : على عليه السّلام چرا مهاجرت كرد [ از مدينهء طيّبه به كوفه ] « 4 » ؟ گوييم : خواست كه وى را نيز جايى باشد ، چنان كه خداى تعالى را مكّه و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مدينه و وى را كوفه باشد ، و نيز او را زوّار ظاهر باشند از زوّار رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و نيز نخواست كه بىاذن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خانهء او مدفن شود ، و اگر وصيت كردى به بقيع عامه گفتندى مگر لايق آن نبود كه ضجيع « 5 » رسول [ ص ] شود . گويند : امير المؤمنين على عليه السّلام به معاويه نوشت كه : « من امير المؤمنين علىّ بن أبى طالب إلى معاوية بن صخر بن حرب و عمرو بن عاص و من قبلهما من الناكثين » تا آخر . ايشان بازفرستادند كه اگر ما اعتراف مىداديم كه تو امير المؤمنينى با تو حرب نمىكرديم . « اكتب من علىّ بن أبى طالب » نام امير المؤمنين محو كن و بنويس كه
هامش
( 1 ) اصل : وهم . ( 2 ) اصل : انزل . ( 3 ) اصل : مخالف . ( 4 ) نسخهء ر . ( 5 ) هم بستر .
تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 235 | عماد الدين حسن بن علي الطبري / سيد مهدى جهرمى