تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
على عليه السّلام را تحكيم كرد هم در اين مسأله و راضى شد . على عليه السّلام تصديق رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرد به اداى قيمت درع . عمرين از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گواه طلب كردند . على عليه السّلام گفت : « يا رسول اللّه ما تو را به وحى سماوى تصديق مىكنيم ، چگونه به قيمت درعى تكذيب مىكنيم » . و مع ذلك خداى به حكم فرمود ، حيث قال :
حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها
« 1 » و قضات و علماء اسلام جمله به حكم خدا و رسول‌اند صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به يقين . قال اللّه تعالى :
فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا
« 2 »
فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً
« 3 » . گويند : امير المؤمنين على عليه السّلام حكمين پديد « 4 » كرد تا عمرو عاص وى را معزول كرد . پس خلافت وى باطل باشد . گوييم : اگر امير المؤمنين خليفه از قبل خلق بود اين كلام بگويند . ليكن وى خليفه بود از قبل خالق ، پس عزل خلق در وى مؤثر نبود . ثانيا كه ايشان حكمين بودند بر آن معنى كه به قرآن رجوع كنند كه خلافت بحقّ كه راست ، به التماس خلق نه به ارادت امير المؤمنين . چه كه وى آن معنى را كاره بود و اگر آن حكمين نمىكرد خلق وى را مىكشتند . وى در آن باب مقهور و مجبور بود . امّا امير المؤمنين آن بود كه « سلونى » مىگفت و ابو بكر « اقيلونى » . وى خود را معزول كرد از خلافت بر ملاء خلق ، و معزول شد به سورهء برائت و على منصوب شد در اين كار ، و ابو بكر معزول شد به نماز در وقت وفات رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، كه رسول درآمد و به نماز وى التفات نكرد و با سرگرفت ، كه اگر ابو بكر لايق امامت بودى بعد وفات رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بايستى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امامت او را در حال حيات معتبر داشتى . و نداشت تا خلقان را ظاهر شود كه او لايق امامت نيست ؛ و وى منصوب عايشه بود بدان دليل كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را اين حال معلوم شد كه ابو بكر در پيش ايستاده
هامش
( 1 ) نساء : 35 . ( 2 ) اصل : تجدوا . ( 3 ) نساء : 65 . ( 4 ) اصل : باديد .
تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 237 | عماد الدين حسن بن علي الطبري / سيد مهدى جهرمى