تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
ملامت كرد كه : « كه وى را بدين عمل نصب كرد ؟ » گفتند : عايشه ، گفت : « إنّه من كيد كنّ » « 1 » ، و معزول شد به رايت « 2 » ذات السلاسل كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رايت از وى و از عمر بستاند و به على عليه السّلام داد ، و همچنين در حرب خيبر ، و سورهء
وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً
« 3 » نازل شد در حرب ذات السلاسل در شأن على عليه السّلام ، و ابو بكر معزول شد و هم عمر از حكم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، كه مدّعى بر رسول دعوى كرد به مال معيّن . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : « مال ادا كردم » . ايشان هر دوان به انفراد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيّنه طلب كردند به اداى مال ، و على عليه السّلام در اين كار منصوب [ شد ] . مسأله : مدّت عمر وى هرگز هيچ كس را بر على عليه السّلام امير نكرد و وى را در حكم كسى نكرد و ابو بكر و عمر در اكثر احوال در زير رايت مردمان بودندى تا آخر عهد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را در زير سايه رايت اسامة بن زيد كرد ، تنبيه بر آنكه ايشان رعيّت غلام على عليه السّلام‌اند .

فصل دويم : در التزام حجّت

متكلّمان كم بضاعت و متعلّمان كم خبرت دائما تظلّم آرند و شكوه كنند كه ما را حجّتى بايد كه خصم قبول كند ، كه اين دليل گفتيم وى از ما قبول نكرد . گوييم : حجّت آن بود كه فى نفس الامر حجّت باشد ، نه آنكه حقيقت حجّت آن است كه خصم قبول كند و اگر گوشش به ارادهء حجّتى بشنود قبول كند ، امّا چون به نظر شبهه شنود قبول نكند « 4 » . امير المؤمنين با معاند سائلى گفت : « سل متفقّها لا متعنّتا » « 5 » و نيز حجّت خداى تعالى براى فضيلت آدم ، ابليس قبول نكرد ، و نه كلام ملائكه ، و از دور آدم تا اهل فيل و تا محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جمله انبياء ايراد حجّت كردند . مثل ناقهء صالح عليه السّلام فى تسع
هامش
( 1 ) اصل : ان كنّ لصويحبات يوسف يعنى مخطيات مرتكبات للزلآت . ( 2 ) اصل : بر آيهء . ( 3 ) عاديات / 1 . ( 4 ) اصل : قبول كنند . ( 5 ) كنز العمال ، ج 13 ، ح 36492 و نهج البلاغه ، حكمت 320 .