اوّل : كه مختون زايد امّا براى امتثال سنّت استره « 1 » بر وى برانند و قطره [ اى ] خون بيارند .
دويم : كه بر كتف راست وى نوشته باشد كه
تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
« 2 »
سيوم : كه بول و غايط او منتن « 3 » نبود ، بلكه بوى مشك از وى مىآيد .
چهارم : كه زمين بول و غايط او فرو برد .
پنجم : كه وى مستجاب الدعوه باشد .
ششم : او را سايه بر زمين نيفتد .
هفتم : كه او را تثاؤب نباشد - يعنى دهن درّه - و تمطّى نباشد - يعنى خود را كشيدن - تثاؤب از صفرا باشد و تمطّى از سودا .
هشتم : اوّل كه به زمين آيد نگاه به آسمان كند .
نهم : اوّل كلام او شهادت بود به وحدانيت خدا و رسالت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامت ائمه عليهم السّلام كه پيش از او بودند .
دهم : كه وى را احتلام نيفتد .
گويند : رسول گفت : « لا مهدىّ إلّا عيسى بن مريم » « 4 » و شما دعوى مهدى ديگر مىكنيد .
گوييم : مهدى نشايد كه علم باشد . زيرا كه لاء نفى جنس در علم نيايد و الّا مكرّر باشد . مثل آنكه « لا زيد فى الدار و لا عمرو » به سبب آنكه اين مبنى است بر سؤال سائلى كه گويند : زيد است در دار يا عمرو ؟ پس واجب بود تكرار در جواب و اقتصار بر يكى نتوان كرد . زيرا كه اينجا به « لا » و « بلى » جواب صادق نيست . امّا اگر سؤال از يكى بود ، به « لا » و « بلى » اقتصار توان كردن . پس چون جنس باشد مبالغه
هامش
( 1 ) تيغ .
( 2 ) انعام : 115 .
( 3 ) بدبو ، گنديده .
( 4 ) شهاب الاخبار ، ص 110 ، ح 603 .