السنّة و غيّرت السنّة » .
المسألة الثالثة عشرة : در كتاب شرف النبوّة آمد كه ابو بكر به خواب ديد كه آفتاب از آسمان بيفتاد و بر بام كعبه افتاد و پراكنده شد در خانههاى مكّه و پاره [ اى ] از آن در خانهء ابو بكر افتاد . از بحيراى راهب تعبير اين خواب پرسيد ، گفت : محمّد آخر الأنبيا ظاهر شود و تو را از وى دولتى برسد ، بايد كه در اسلام تعجيل كنى . وى اين حال ياد گرفت تا چون رسول دعوى رسالت كرد و او را دعوت كرد به اسلام ، ابو بكر گفت : به چه دانم كه تو رسولى ؟ گفت : گواه من خواب تو و تعبير بحيراى راهب است . بنابراين شايد كه ايمان او براى امارت بوده باشد نه از براى جنّت و خلوص ضمير و اعتقاد . امّا از آن على عليه السّلام للّه را بود ، كما قال اللّه تعالى فى حكاية عنه :
إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً
« 1 » .
المسألة الرابعة عشرة : در صحيح بخارى آمده كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از عمر رنجيده درگذشت و آن چنان بود كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مرض الموت گفت : « ايتونى بدوات و قرطاس أكتب لكم ما لا تختلفون فيه بعدى » و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در غشوه شده مردم قصد دوات كردند ، عمر منع كرد و گفت : « الرجل يهذى » - و روى يهجر - يعنى هرزه مىگويد . « 2 » شخصى كه رسول را هرزهگوى داند ، عاقلان دانند كه لايق خلافت نباشد و يمكن كه مناقب وى نيز كه گفت ، چنان كه سنّيان نوشتهاند ، از جملهء هذيان باشد از محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، نظر با كلام او ؛ و الّا عندنا معاذ اللّه . تا كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با خود آمد گفتند : « يا رسول اللّه دوات و كتاب بياريم » . گفت : « بعد از آنكه گفتى آنچه گفتى ، » يعنى سخن عمر كه رسول را گفت كه هجر مىگويد ، و امير المؤمنين على عليه السّلام از اين نوع هرگز نگفته .
المسألة الخامسة عشرة : در نكت الفصول آمد كه امّ ايمن مرغ بريان كرده به
هامش
( 1 ) انسان : 9 .
( 2 ) بحار الانوار ، ج 16 ، ص 135 ( با كمى اختلاف ) .