طالب عليه السّلام » .
گويند : چرا خداى تعالى شهرى يا مسجدى اختيار نكردى براى كارى كه به ازاء « 1 » جمله رسالت بود تا به حدّى كه گفت :
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ
« 2 » تمامى دين وى بود .
گوييم : كه نبوّت زيادتر است از امامت و خداى تعالى نبوّت موسى و هارون را به كوه طور داد در شب تاريك مغيّم « 3 » مطير « 4 » مظلم . آنجا تا به آبادانى هشت فرسخ بود و غير از خداى تعالى در آنجا هيچ كس ديگر نبود . اگر على عليه السّلام را امامت دهد ، چاشتگاهى در حضور دوازده هزار مرد كه حاضر بودند چه عجب باشد ؟
گويند : دوازده هزار آدمى كه اين حال ديدند و شنيدند چگونه كتمان شهادت كردند ؟
گوييم : با وجود دو رسول بزرگ ، موسى و هارون كه زنده بودند و موسى غايب و هارون حاضر ، هشتاد و سه هزار بنى اسرائيل كه اولاد انبيا بودند گوسالهپرست شدند . با وجود يك پيغمبر مرده اگر دوازده هزار تن مرتدّ شوند يا كتمان شهادت كرده باشند يا كافر يا گوسالهپرست شوند چه عجب اينجا ؟
المسألة السابعة عشرة : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : « إنّى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى أهل بيتى لن يتفرّقا حتى يردا علىّ الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهم » « 5 » و اين لفظ « 6 » عام است . جملهء اوقات را متناول است تا به روز قيامت . پس تا قرآن باقى باشد بقاى عترت واجب بود بنا بر ظاهر اين حديث و آيات و اخبار كه گذشت ، و خصم خلافت موقت گويد نه مؤبّد « 7 » ، چون تأييد « 8 » معلوم شد ، امامت على و اولاد او عليهم السّلام ثابت شد .
هامش
( 1 ) اصل : اداء .
( 2 ) مائده : 67 .
( 3 ) ابرى .
( 4 ) بارانى .
( 5 ) كنز العمال ، ج 1 ، ح 870 - 960 ( به الفاظ مختلف ) .
( 6 ) ر : حكم .
( 7 ) اصل : مؤيّد .
( 8 ) اصل : تأييد .