بردن آمنه او را پيش اخوال عليه الصلاة و السلام
ششساله چو كرد ماذر او را * آن پادشه فرشتهخو را
بردش به مدينه پيش اخوال * در شهر مدينه ماند دو سال
اولاد عبيدى ابن نجار * بوذند سه چار خال دين دار
چون كرد مراجعت به ابواء « 1 » * ماذرش وفات يافت آنجا
رفت آن صدف خجسته در خاك * غمگين شذه پادشاه لولاك
اولاده عليه الصلاة و السلام
عبد الله و قاسم آن دو گوهر * زو زاد نخست چار دختر
آن هر دو گهر كه گشت ظاهر * منسوب به طيب است و طاهر
بوالقاسمش آنك بوذ كنيت * از قاسمش آمذست به نيت
و إن چار گهر سلالهء پاك * نز باد و ز آب و آتش و خاك
الا كه ز روح پاك چون حور * رضوان ستذه ز روى شان نور
ذكر زينب بنته عليه الصلاة و السلام
زينب كه مهين دختران بود * پيوسته رضاى مادران بود
تا گرداند ز روى اخلاص * شاه رسلش زن ابو العاص
كو خواهر زاد مادرش بود * زان روى عظيم در خورش بود
زينب كه بخواستش ابو العاص * زو زاد شريف دخترى خاص
او را على از براى خود خواست * چون فاطمه از ميانه برخاست
آن نام نه جاى اين مقام است * كين باب هنوز ناتمام است
دختر دويم او عليه الصلاة و السلام
آنگاه رقيه بود ثانى * كو هيچ نيافت زندگانى
شو عتبه بن ابى لهب داشت * كز شومى شوى ، رنج دل داشت
او را سه طلاق داد شويش * نفرين رسول يافت رويش
گفتا كه سگش خوراد يا رب * شيريش بخورد هم در آن شب
زان پس عثمان بخواست او را * آن بكر فرشته رو و مو را
آن گوهر نابسوذهء پاك * با مهر خداى رفت در خاك
هامش
( 1 ) در اصل : انواء