زو نطفه كسى نداشت معلوم * او بود امام پاك معصوم
نقش خاتمه عليه السلام
آن شه كه امام آخرين است * كو معجز آل ى و سين است
« الثقة بالله الغنى » راست * بر خاتم اوست بىكموكاست
تاريخ غيبت نمودن او عليه السلام
نه مردگيش عيان كسى ديد * نه زندگيش نشان كسى ديد
گويند كه خوف بر وى افتاد * بيرون شد ازين مشقّت آباد
نواب و وكيل و پاسبان داشت * آن وقت كه او زمانه بگذاشت
از زمرهء شيعت آن كسان را * غايتشدگان فى الامان را
نقلست ز بيش و كم به هر سال * پنهان ز خوارجى زر و مال
تعيين شذه هر كه مىفرستاد * مىبود بجان از آن سخن شاد
از حضرت او نشان بيابد * وز ديذن او امان بيابد
تاريخ غيبت نمودن او عليه السلام
اندر سنه اربع و ثمانين * بعد از مائتين گذشته تعيين
غايب شد ازين زمانه ناگاه * زان سان كه به ابر در رود ماه
در خانهء خود كه جنّتى بود * از غيب خذا دريش بگشود
سردابى ازين بهشت سان داشت * مانند فضاى او جنان داشت
آن شاه نشان درو نهان شد * نامش بزمانه داستان شد
گويند كسان كه شصت و نه سال * مىبوذ خطش زمانه را فال
آن غيبت اولين او بود * كايّام رخش به خلق ننمود
ذكر على سمرى كه هر وقت مكتوب او به خلق مىنمود
سمرى نسبى چو از على نام * مىبود نهانى اندر ايّام
توقيع وى او نهان نمودى * بر خلق ازو زبان گشودى
تقرير به آخر الزمانى * گفتى بر دوستان نهانى
در مدت آنك او نهان شد * گيتى زد و نوع در كمان شد
روزى مگر آن على سمرى * مىخواند خطى روان چون قمرى
به نوشته كه من بيارميذم * رو از بذ و نيك در كشيدم
تو چون كه وفات ديد خواهى * شش روز ديگر ز دهر داهى