تاريخ صفات آل ياسين * پرداختهام به نظم شيرين
در نثر هزار جا عيان است * مشهور زمين و آسمان است
امروز به نظم كردم آن را * بگشاذه درى ز نو جهان را
كردندم از اين به رافضى نام * قومى دو سه شوم بد سرانجام
من از دل و جان شدم على دوست * آن كيست كه او نه بندهء اوست
در دامن علم او زدم دست * كز غم به ولاى آن توان رست
آخر نه صحابه را عدويم * و إن ره نه به پاى فكر پويم
تا سرزنش زمانه كردم * در بىخردى نشانه كردم
اين قوم قبيلهء تماماند * مشهور دوازده بناماند
چون سلسلهاند بسته درهم * انگشتنماى نسل آدم
پيوسته بهم چنانك انگشت * از پشت يكى و جمله هم پشت
بيگانه در آن ميان فزودن * ديوانگيست وانمودن
شاهان كه لباس خوب سازند * يك دست بود كه مىطرازند
يك جامه دو رنگ خوب نايد * مصحف به چهار خط نشايد
يك رنگ بمان ز كس مينديش * تا رنگ بذى نيايدت پيش
كز مسكن ماه تا به ماهى * در ملك سپيدى و سياهى
يك شخص نبوذ ز آفرينش * كين نقش نبود بر جبينش
قاضى كه نظام نام دارد * شيرين شكرين كلام دارد
از دولت پادشاه عالم * مختار نژاد نسل آدم
اين نامه بساختم بدين سان * هر چند كه بوذهام هراسان
از سهو و خطا كه باذ ازين دور * بوذم دو سه ماه سخت رنجور
در بستر رنج خفته بودم * اين گنج گهر كه مىگشودم
در واسط و حله كردم اين ياد * پرداخته شد به شهر بغداد
سال هجرى بذال وحى « 1 » راست * از بحر ضميرم اين گهر خاست
هامش
( 1 ) بر اساس حروف ابجد سال 718 هجرى مىشود .