دوران زمان بذو نهد روى * شاهان جهان سلطنت جوى
بوسند بديده آستانش * خوانند به صاحب الزمانش
آن وقت خليفه منتظر بود * زو بوذه خذا و خلق خشنود
القائم حجّت آمدش نام * نيكو سير و نكو سرانجام
مولود ورا نهان همىداشت * او را به كف زمانه نگذاشت
رخسارهء او به غير ماذر * ناديده بگاهواره اندر
گويند امام ابو الحسن را * آن چشم و چراغ مرد و زن را
بوذست مگر كنيزكى چند * زان خسته دلان نبوده فرزند
در خانهء او ز كارفرماى * بوذست تجمّليش بر جاى
جعفر « 1 » پسرش بنام كذّاب * عمرى بنمود اندر آن آب
رفت او به در سراى سلطان * با مير و وزير گفت دربان
گفتا كه براذرم چو برخاست * او را دو سه زين كنيز برخاست
تشنيع دگر بر اهل شيعت * مىكرد به صد صفت شنيعت
كو را پسرى است در نهانى * شايستهء تخت خسروانى
او خواهد بوذ امام ايّام * شاهنشه و پادشاه اسلام
فى الجمله تجمّلش روان بود * هر چيز كه داشت او نهان بود
وانگاه كنيزكان بغارت * بردند و ازو شد آن خسارت
زان پس به بلاى غمزكارى * بر شيعت از آن رسيد خوارى
فرزند نهانيش نديذند * نه نيز ز هيچ كس شنيدند
ديدست مگر خواص او را * آن نطفهء پاك تخت جو را
نقش خاتمه عليه السلام
آن نقش نگين كه از نجف داشت * الفاظ توكّل و تكف داشت
مدت عمره عليه السلام
دو سال ز سى لقاش كم بود * كز جور جهان به درد و غم بود
در نسخهء دايره يكى كم * هم معتصمش بكشت از سم
مدت امامته عليه السلام
بوذست به حق امام شش سال * ز ايّام برو دگر شد احوال
هامش
( 1 ) در اصل : جعفرش .