تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
تنها روشى چون بخت و دولت * خورشيدوشى نهنگ صولت
در حد بلوغ نارسيده * شمشير براى دين كشيده
فى الجمله ز مرو شاهجان بود * در مردى و مردمى نشان بود
لشكر چو بذو رسيد ناگاه * او يافت مدد بقوة الله
آن ابر شكوه آسمان تاب * ديدار رسول ديد در خواب
آهنگرى اندر آن زمان بود * كو نيك نهاد پاك جان بود
گفتست به دو رسول عالم * كاى شير توان اژدها دم
رو تا سوى آن سليح پرداز * تا كار سلاحت او دهد ساز
بهرت تبرى همىطرازد * از ساختنش همىببازد
چون بستده باشى آن تبر را * آن كوه كن عدوشكن را
زو صيقلى دگر فلان چاشت * كار تبرت ازو شود راست
تا او تبر تو را دهد آب * كان خواهد راند جوى خوناب
وانگاه دروگرى دگر هست * رو دسته آن ترا دهد دست
اين جمله رسول گفت در خواب * با او كه دلير باش بشتاب
چون شاه حبش سپاه برداشت * آن غاليه بوى راه برداشت
زان خوش نفسى رسول كو يافت * گفتى كه جهان ز مشك بو يافت
شاهنشه چين ز جانب شرق * سر بر زد و در زمانه زد برق
زان طلعت روى نورگستر * شد روى همه جهان منوّر
بو مسلم خواب ديذهء راست * تكبير زنان ز جاى برخاست
آهنگر و صيقلى و نجّار * خود ساخته‌اند بهر او كار
كايشان همه طلعت پيمبر * در خواب بديده‌اند يكسر
دريافته‌اند آن اشارت * دلشان شذه راست زان بشارت
سى من تبرى بساختندش * جان در سر آن گداختندش
حالى چو تبر گرفت و برداشت * جز او كه تواند آن برافراشت
صد پاره كتاب در زمانه * پرداخته‌اند از اين فسانه « 1 »
هامش
( 1 ) داستانى كه آورده - قسمتى گذشت و قسمتى هم خواهد آمد - از همين فسانه‌هايى است كه در ابو مسلم نامه‌ها به هم بافته بودند . اصولا تاريخ اعتبار ابو مسلم در داستان نامه‌هاى ايرانى كهن است . اين اعتبار در جامعهء شيعهء ايرانى هم كه به نوعى تحت تأثير اين داستانها بوده‌اند به تدريج رواج يافته بوده . نگرش مزبور تا اوائل دورهء صفوى مطرح بود و به تدريج كه بر آگاهى تاريخى شيعيان افزوده شد ،