در مردى و كارزار كو كرد * تا پاك دمارشان برآورد
آن قصه كنون كجا شود راست * كو عدّت و ساز چون برآراست
اين مختصرى درين حكايت * افتاد روايت از روايت
فى الجمله تبر گرفت در دست * تكبير بكارشان فرو بست
در مسجد جامعاند يك سر * بر كرده خطيب را به منبر
گو خطبه به نام آل مروان * مىخواند بلعنتى « 1 » فراوان
بر آل على روانه كرده * خود را به سگى نشان كرده
بران شده لعنت از چپ و راست * مىگفت روانه هر كه مىخواست
بو مسلم از آن ميان تبر را * بفراشت و بلند كرد سر را
انداخت سر خطيب از دوش * مسجد شذه همچو بحر در جوش
مروان ملك و ملك براهيم * هشام و يزيد شوم بىبيم
زان قوم كه بود از آل مروان * از شاه و وزير تا بدربان
يك شخص نماند زنده بر جاى * بفكنده هزار بىسروپاى
احسنت زهى شكوه و شيرى * احسنت زهى دل و دليرى
بوالعباس آن كه اوست سفاح * كارواح نمانده بوذ و اشباح
پادشاهى ابو العباس سفاح و نشستن ابو جعفر بجاى او بعد از چهار سال
بنشست چهار سال بر تخت * برگشت از آن سپس از او بخت
بو جعفر از آن سپس بجايش * بنشست و شكسته باد پايش
با آن كه بماند بيست و يك سال * او نيز بذى نمود با آل
او راست لقب خليفه منصور * كو غدر نمود آن خذا دور
سبب وفاته عليه السلام
در ملكت او ز بعد ده سال * بر صادق از او دگر شد احوال
اندر ح م ق « 2 » ناگاه * بو جعفر شوم بخت گمراه
منصور به زهر كشت او را * آن پاك امام راستگو را
هامش
چهرهء منفى ابو مسلم بويژه براى شيعيان ، آشكارتر شد . بنگريد به سه رساله در رد ابو مسلم كه اين جانب در ميراث اسلامى ايران ، دفتر دوم چاپ كردهام .
( 1 ) ظاهرا .
( 2 ) به حروف ابجد 148 هجرى .