بعد از صادق كه شد ز دنيا * كردند متابعت به موسى
قومى كه بماندند بر جاى * هستند هنوز بادپيماى
كس مرده نمىشمارد او را * الّا به امام دارد او را
بسيار هنوز در جهانند * اسماعيليى از آن نشانند
اى بس سرهاى سرفرازان * ميراثى سلطنت برازان
شد در سر و كار و ياد اين نام * تا خود به كجا رسد سرانجام
صفت عبد الله ابنه عليه السلام
عبد الله و جعفرست مهتر * از جمله براذران ديگر
دعوى امامتش همىبود * بر قوم سر خلاف بنمود
قوميش متابعت نموذند * آن مرتبتش مىفزودند
چون تهمت او بدين عيان شد * كمتر ز دگر براذران شد
آن قوم بجا گذاشتندش * تعظيم چنان نداشتندش
كردند به نام موسى اقرار * ديدند ورا به حق سزاوار
عبد الله از آنك پاش كج بود * يك پايه ديگر كجى چو بنمود
زان روى برآمد افطحش « 1 » نام * شد شهره بدان روش در ايّام
هر قوم كه داشت بر روى اقرار * خواندند به افطحيش ناچار
صفت محمد ابنه عليه السلام
اما كه محمّد ابن جعفر * او را روشى بدست ديگر
او بود از آن حكايت آزاد * بودست شجاع و زاهد و راد
گويند به طالع همايون * كردست خروج سوى مأمون
مأمون بگرفتنش فرستاد * عيسى جلودى اندر استاد
گفتا كه منش گرفته آرم * اينجاش به بند واسپارم
اصحاب ورا هزيمت افتاد * او ماند در آن هزيمتآباد
بردند ورا به پيش مأمون * بودند بر آنك ريزدش خون
مأمون چو بديد رحمش آمد * بنواخت بسى كه رحمش آمد
همواره نديم و يار او شد * همصحبت و خواستار او شد
هامش
( 1 ) در اصل : ابطحش . همين طور مورد بيت بعد .