از جعفر صادق اين روايت * وز جعفر صادق اين حكايت
از جعفر صادق آمد اين فال * وز جعفر صادق آمد آن حال
آيات علوم و بيّنات اوست * انگشتنماى كاينات اوست
ذكر بنو اميه كه امام جعفر در روزگار ايشان امام شد و ايشان غدر انديشيدند و ابو مسلم از مرو شاهجان برخاست و دفع ايشان كرد
آن سال كه شد امام صادق * با دولت او جهان موافق
در دور ملك وليد هشام * ثالث چون ملك يزيد بذ نام
خواندند به ناقصش اقارب * خنيا « 1 » صفتان كالعقارب
برهيم و وليد بود چون خوار * مروان محمد ابن حمار
اين قوم همه ملك نشانند * لشكر كش و فتنهء جهانند
صادق چو امام بد در آن دور * مىديد بلا و فتنه و جور
خروج كردن ابو مسلم از مرو شاهجان و دفع خارجيان كردن
ناگاه به فضل ايزد پاك * گردان شد آسياى افلاك
خلّاق جهان زير و بالا * جلّا و تبارك و تعالى
بر هم زن كار نابكاران * گردنشكن بزرگواران
لشكر برسيد از خراسان * زان قوم به حق خداشناسان
آن ملك كه جاوذان بماناد * آن كعبه پاك جنّتآباد
بو مسلم دين براز دين دار * ويران كن روزگار كفّار « 2 »
شايسته تخت و پادشاهى * مختار سپيدى و سياهى
شيرافكن اژدها صلابت * دريا دل آسمان مهابت
هامش
( 1 ) ظاهرا .
( 2 ) اين بخش از تاريخ محمدى ، نشان از آن دارد كه افكارى كه دربارهء ابو مسلم در ادبيات شيعه رواج يافته و تا اوائل عصر صفوى توسط مرشدان خانقاه صفوى و ساير شيعيان صوفىمنش وجود داشته ، از اين زمان شكل گرفته بوده است . در اين باره به بخش پايانى كتاب « قصهخوانان در تاريخ اسلام و ايران » از مؤلف همين سطور و نيز مقدمهء سه رساله دربارهء ابو مسلم و ابو مسلم نامهها در ميراث اسلامى ايران دفتر دوم مراجعه فرماييد . در نيمهء دورهء صفوى ، عالمان شيعه با بررسى مجدد متون تاريخى ، به شخصيت ناسالم ابو مسلم پى برده و با آشكار كردن آن ، راه رشد ابو مسلم نامهها را سد كردند .