اندر سى و هفت آن خليفه * شد حكم امامتش وظيفه
چون كار على به آخر آمد * اين سكّه بنام او برآمد
گردنده فلك چو كرد امامش * زد ضرب خليفتى بنامش
مدت امامته عليه السلام
شش ماه نشست در خلافت * آن نيز مدام در مخافت
از بيم بلا ز بعد شش ماه * بگذاشت بر آن لعين گمراه
خط داد معاويه كه هر سال * بهرش بفرستد اندكى مال
او دست بداشت از خلافت * شد سوى مدينه بىمخافت
ده سال بماند در مدينه * دل پاك برى ز بغض و كينه
سبب وفاته عليه السلام
بودش چهل و دو سال از ايام * آزاده عالم و نكو نام
بوذست مدام در عبادت * با فضل و به زهد در سيادت
تاريخ وفاته عليه السلام
اسماء « 1 » زن او سزاى نفرين * برگشته ز شوى خويش و از دين
بفريفت معاويه مر او را * آن ننگ زنان فتنه جو را
كو داد بدان يگانهء دهر * هنگام طعام شربتى زهر
پاداش بجاى ارث و كابين * صد لعنت و صد هزار نفرين
تنها نه كه نوبتى كه شش بار * كردش بطعام سم گرفتار
گشت آن شه دين به زهر كشته * بىزهره و تيغ دهر كشته
تاريخ وفاته عليه السلام « 2 »
چارم ز مه جماد اول * به سال هجرى شاه مرسل
در تسعه و اربعين رسيده * تا آخر سال در كشيذه
در نسخهء اصل بوذ پنجاه * هم بود جماد آخر ماه
در يوم خميس بود در چاشت * بگذشت و دل از زمانه برداشت
غسل دادن حسين او را عليهما السلام
غسال تن مطهّر او * بوذست به حق برادر او
گويند حسين بشست او را * آن شاه جوان امام نو را
هامش
( 1 ) نام وى جعده بنت اشعث بن قيس است .
( 2 ) در اصل : غسل دادن حسين او را عليه السلام