كردش كفن و بشست پاكش * هم او بسپرد زير خاكش
اين است براذرى و يارى * احسنت زهى بزرگوارى
موضع قبره عليه السلام
زان پس بسوى بقيع بردش * با جدّه خويشتن سپردش
جده پذريش فاطمه نام * بنت الاسدى نكو سرانجام
فى مرثيته عليه السلام
آن دم كه حسن رحيل برداشت * بگذشت و جهان شوم بگذاشت
زان زهر كه خورده بود ناگاه * زان كم شذه بخت شوم و گمراه
از زير زمين فغان برآمد * فرياد ز آسمان برآمد
يك روز به گلشنى رسيذم * زين واقعه ديذم آنچه ديذم
گل جامه دريد تا بدامن * در نوحهگرى نشست با من
لاله رخ خود به خون بشسته * غنچه شذه تنگ دل نشسته
در خاك نشست سرو و شمشاد * بلبل بخروش و بانگ و فرياد
گلنار بسان ناردانه * بفشاند خون هزار دانه
غم بر رخ ياسمين رسيذه * خون از رگ ارغوان چكيذه
نرگس سر خوذ فكنده در پيش * گريان شذه زار با دلى ريش
بنشسته بنفشه در بهاران * پوشيذه لباس سوگواران
هر جا كه گلى و لالهزاريست * يا سبز كنار جويباريست
سر بر سر يكدگر نهاذه * در مرثيهخوانى ايستاده
اين مرثيه از زبان عالم * خوانان و نوان به درد و ماتم
برجاست اگر جهان بگريد * چه جاى جهان كه جان بگريد
ابريم و چشم گل شود خون * گردد همه چشمها چو جيحون
زيبد كه بسوزد آتش برق * گنجينهء غرب و خانهء شرق
دود از جگر جهان برآمد * فرياد ز فرقدان برآمد
بستان گل و ارغوان درانداخت * طوطى شكر از دهان بينداخت
آه از دل روزگار برخاست * افتاد زمانه در كموكاست
در روضه باغ آل ياسين * دردا كه بريخت برگ نسرين
آن گوهر پاك رفت در خاك * از ظلم چنان سگان بىباك