تختى خواست و آن را برگرداند . سپس مقدارى چوب به پايههاى آن بست و آنگاه پارچهاى روى آن انداخت . فاطمه ( س ) فرمود : براى من نيز مانند آن را بساز ، مرا بپوشان كه اميدوارم خدا تو را از دوزخ بپوشاند . »
( 1 ) مؤلف استيعاب به سند خود نقل كرده است كه :
« فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) به اسماء بنت عميس گفت : من كارى را كه با ( جنازهء ) زنان مىكنند زشت مىشمارم . پارچهاى بر پيكر زن مىافكنند و پست و بلنديهاى بدن او نمايان مىشود . پس اسماء عرض كرد : اى دختر رسول خدا آيا چيزى نشانتان بدهم كه خود در ديار حبشه آن را ديدم . پس تعدادى چوب تر بياورد و آنها را خم كرد و آنگاه پارچهاى بر آن افكند .
فاطمه با ديدن اين وسيله فرمود : اين وسيلهء خوب و نيكويى است كه بدان جنازهء زن از جنازهء مرد ، مشخص مىشود . »
( 2 ) مؤلف استيعاب گويد :
« فاطمه نخستين كس در اسلام است كه جنازهء او بدين نحو مستور شد و پس از وى زينب دختر جحش بدين ترتيب جنازهاش پوشيده و حمل شد . »
زهرا ( س ) بدين گونه بر نگاهداشت حجاب و عفاف خويش پاى فشارى مىكرد تا آنجا كه وقتى پدرش از او پرسيد : چه كارى براى زن صواب است ؟ پاسخ داد : اين كه مرد را نبيند و مردى هم او را نبيند . او آن قدر به حجاب خود پايبند بود كه حتى در بستر بيمارى از اين كه وى را بخواهند آشكارا حمل كنند ، اظهار اندوه و ناراحتى مىكرد و از اين بابت نگرانى خود را به اسماء بنت عميس بازگفت و اسماء هم تابوتى را كه ديده بود ، براى حضرتش توصيف كرد و آن حضرت از اين جهت خوشحال شد و پس از مدتها كه از وفات پدرش مىگذشت و هيچ كس لبخندى بر لبانش نديده بود ، لب به تبسّم گشود . از همين جا مىتوان به دقت و توجه آن حضرت بدين مهم پى برد .
( 3 ) حاكم در مستدرك به سند خود از على بن حسين از ابن عباس ، روايت كرده است كه گفت :
« فاطمه به سختى بيمار شد پس به اسماء بنت عميس فرمود :
آيا مىگذارى كه پس از مرگ مرا آشكارا بر تخت حمل كنند ؟ اسماء گفت :
به جان خودم سوگند نه . بلكه تابوتى چنان كه ديدهام در حبشه مىسازند ، برايت خواهم ساخت . فاطمه ( س ) به او فرمود :
آن را نشانم بده . پس اسماء تعدادى چوب تر خواست و آن را به تخت بست و اين نخستين
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 102
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٠٢