يافتند كه بر يك دست او قطعهاى گوشت بود مانند پستان زنان و بر آن مويها رسته بود مانند موى موش دشتى . بعضى از روات آوردهاند كه آن حرقوص بن زهير بود .
غزاى نهروان و وقوع قتل خارجيان در سال سى و هشتم از هجرت روى نمود . امّا چون ضمير آفتاب تنوير حضرت امير - عليه السلام - از قتال خوارج بازپرداخت ، بعد از اداى مراسم شكر الهى و درود بر حضرت رسالت پناهى ، فرمود كه چون فرقهء مارقين به دركات سجّين رسيدند ، اكنون وقت آن است كه عزيمت محاربهء قاسطين نموده ، نوبت ديگر لواى جهاد برافرازيم و به مدافعهء شاميان پردازيم . اشعث بن قيس كندى با جمعى از معارف سپاه گفتند : يا امير المؤمنين ! سهام ما به اتمام رسيده ، و شمشيرهاى ما كند گشته و نيزههاى ما شكست يافته ، ما را به كوفه بايد رفت تا به اصلاح اسلحه و تهيّه اسباب محاربه به تجديد اشتغال نماييم ، و از سر استظهار تمام استيصال ظلمهء شام را پيشنهاد همت سازيم . ملتمس ايشان مبذول افتاد ؛ متوجّه كوفه گشتند و موضع نخيله را كه در ظاهر شهر است لشكرگاه ساختند . حضرت امير - عليه السلام - فرمود كه هر كس مهمّى داشته باشد به شهر رفته كار كارسازى نمايد ، بايد كه يك روز بيش توقّف ننمايد كه توجّه شام تأخير بر نمىتابد .
پس لشكر به شهر رفته راحت نفس اختيار كردند ، و از جيش آن حضرت تخلّف نمودند ، و معدودى بيش با حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - در موضع نخيله نماند . حضرت شاه ولايت بعد از مشاهدهء اين حالت به كوفه درآمد ، و كوفيان به تمهيد معذرت پرداختند ؛ امّا مقبول نيفتاد ، و بعد از آن هرگاه شاه مردان خطبه خواندى كوفيان را توبيخ و سرزنش نمودى .
و چون اظهار رنجش آن حضرت مكرّر شد ، جمعى از اعيان كوفه گفتند : يا امير المؤمنين به هر جانب كه توجّه فرمايى از ملازمت تخلّف نخواهيم نمود .
حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود تا حارث همدانى ندا كرد كه هر كس به صدق نيّت و صفاى طويت موصوف است بايد كه فردا در فلان
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٧٦