بر ايشان بسيار گريستند ، و در آخر مجلس با هم گفتند كه اگر على بن ابى طالب و معاويه و عمرو بن عاص كشته شوند ، فتنهها همه ساكن گردد . گفتند هر يك از ما يكى از اين سه تن را به قتل رسانيم . ابن ملجم ملعون گفت : من مهم على را كفايت كنم . برك بن عبد اللّه گفت : من كار معاويه را بسازم . عمرو بن بكير [ گفت : ] من كار عمرو بن عاص را بسازم . شب نوزدهم ماه رمضان را موعد ساخته ، قرار دادند كه هر يك امرى را كه متقبّل شدهاند ، در آن شب به فعل آورند . برك بن عبد اللّه به دمشق رفته ، در سحر موعود شمشيرى بر اليهء « 39 » معاويه زده گفت : كشتم تو را اى دشمن خدا . اعوان معاويه به اشارت او برك بن عبد اللّه را كشتند و آن زخم را داغ كردند تا التيام پذيرفت . امّا عمرو بن بكير در همان شب در كمين عمرو بن عاص بود . عمرو را در آن شب درد شكم گرفت و خارجهء عامرى را به جاى خود به مسجد فرستاد . عمرو بن بكير خارجه را بيك ضرب شمشير كشت و او نيز كشته شد . امّا ابن ملجم ملعون به كوفه آمده به زنى « قطام » نام عاشق شد ، و آن ملعونه او را به قتل حضرت امير المؤمنين ترغيب نمود ، و وردان نامى را از خويشان خود مدد كار آن نابكار ساخت . و ابن ملجم لعين با شبيب بن بجرهء اشجعى سخن گفته ، او را با خود يار گردانيد ؛ در مسجدى كه يوشع بن [ نون ] و زكريّاى پيغمبر را شهيد كرده بودند ، آن لعين ناپاك شمشير زهرآلود بر فرق مبارك آن خلاصهء انجم و افلاك زد ، در حالتى كه آن حضرت در نماز بود . مروى است كه چون فرق نازنين آن حضرت مجروح گرديد ، فرمود كه « فزت برب الكعبه » يعنى : « رستم و فيروزى يافتم به خداى كعبه قسم » . آن حضرت را به خانه بردند و اهل بيت را وصيّتها فرمود ؛ امامت را به امام حسن تفويض نمود ، و با او خطاب فرمود كه پيغمبر مرا همچنين وصيّت فرموده است ، و امر كرده است مرا كه تو را امر كنم كه در حين وفات ، امامت را به برادرت حسين دهى . و روى به امام حسين كرده گفت كه رسول اللّه
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٧٨
هامش
( 39 ) اليه ( آ ، ى ) دمبه ، سرين ، پيه و گوشت سرين .