كردند ، و زبير در باب خلافت حضرت امير المؤمنين مبالغه نموده ايشان را ملامت كرد ، و آخر الامر او نيز بيعت كرد ! و حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - بيرون آمد . ابو طلحهء انصارى شمشير كشيده تهديد نمود . حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - بر او از روى خشم نگريست ، او خائف گشت و آن حضرت از او در گذشته به منزل همايون [ مراجعت ] فرمود . امّا عثمان چون حكومت يافت ، اكثر عمّال را عزل كرده بنى اميّه را - كه خويشان او بودند - بر مسلمانان مسلّط ساخت ، و حكم بن عاص را با پسرش مروان - كه مردود پيغمبر بودند - به مدينه آورد ، و يازده مصحف سوخت ، و عبد اللّه بن مسعود را فرمود كه چندان زدند كه بعد از سه روز وفات يافت ، و عمّار ياسر را فرمود آن قدر زدند كه به علّت فتق گرفتار شد ، و ابو ذر غفارى را از مدينه اخراج كرد ، و ولايت اسلام را به بنى اميّه قسمت نمود ، و وليد ابن عقبه را به حكومت به كوفه فرستاد ، كه مست به مسجد مىرفت و پيشنمازى مىكرد ، تا روزى در مسجد قى كرد ؛ و عبد اللّه بن سعد را والى مصر گردانيد ، و آن ملعون ستم را از حدّ گذرانيد و اهل مصر مكرّر به شكايت به مدينه آمدند ، و بعد از آنكه منشور حكومت مصر به نام محمّد بن ابى بكر نوشته بود ، به عبد اللّه بن سعد نوشت كه بر سر امر خود قائم باش و محمّد بن ابى بكر را بكش و ساير متظلّمان را دست و پا بر خلاف قطع كن « 30 » . پس جمعى از اهل مصر و گروهى از اهل بصره و فرقهاى از اهل كوفه به مدينه آمدند . اكثر اهل مدينه با ايشان اتّفاق نمودند ، و در سيزدهم ذى الحجّهء سنهء خمس و ثلاثين از هجرت او را كشتند ، و كلاب مدينه او را سه روز كوبهكو و محلّه بمحلّه مىكشيدند ، تا او را به مزبلهء يهودى رسانيدند . بعد از آن آنچه از سگان بازمانده بود در قبرستان يهود در خاك كردند . مدّت استيلايش يازده سال و يازده ماه و كسرى بود .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٦٣
هامش
( 30 ) يعنى دست راست با پاى چپ ، يا دست چپ با پاى راست .