نام » .
و قبل از اين مذكور شد كه او ، يعنى عمر ، در وقت وفات پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آن حضرت را به هذيان گفتن نسبت داد ، و بعد از وفات آن سرور ، به آتش ستم در خانهء حضرت فاطمه را بسوخت و شمشير با غلاف بر پهلوى آن سيّدهء زنان عالميان زد ، كه محسن نام پسرى شهيد شد ، و سند فدك را پاره كرد . امّا در ايّام حكومت خود ، بعد از غصب خلافت نمودن ، و خود را امير المؤمنين نام كردن ، متعهء نساء و متعهء حج را حرام گردانيد ، و مخالفت با خدا و رسول نمود ، و خمس را از اهل بيت - عليهم السلام - منع كرد ، و به عايشه و حفصه از بيت المال هر سال ده هزار درهم داد ، و تراويح ابداع كرد ؛ و آن چنان بود كه شبى از شبهاى ماه مبارك رمضان عمر از خانه بيرون آمد ؛ چراغها ديد در مسجد افروخته بودند ، گفت اين چيست ؟ گفتند كه مردمان جمع شدهاند تا نماز نوافل را به جماعت بگزارند . عمر گفت : « بدعة و نعم البدعة » يعنى : « نوافل را به جماعت گذاشتن بدعت است و نيكو بدعتى است » . و با آنكه اعتراف نمود كه آن بدعت [ است ] بدان بدعت اشتغال نمود . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه « كل بدعة ضلالة و كل ضلالة مصيرها الى النّار » يعنى : « هر بدعت كه باشد گمراهى است ، و هر گمراهى كه باشد بازگشت او به دوزخ باشد » .
ديگر آنكه عمر در علم به غايت قاصر بود ، و در بسيارى از احكام شريعت غلط كرد ؛ از آن جمله گفت تا زن حامله را سنگسار كنند ، حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - او را از آن منع كرده فرمود : « ان كان لك عليها سبيل ، فلا سبيل لك على ما فى بطنها » يعنى : « اگر ترا بر اين زن حكمى هست ، بر آنچه در شكم اوست حكمى نيست » . بعد از آن عمر گفت : « لو لا على لهلك عمر » يعنى : اگر على نمىبود ، هرآينه عمر هلاك مىشد . »
ديگر ، حكم كرد كه مجنونهاى را سنگسار كنند ، و حضرت
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٥٩