يا علىّ أمير من فى السّماء و أمير من فى الأرض و أمير من مضى و أمير من بقى فلا أمير قبلك و لا أمير بعدك لأنّه لا يجوز أن يسمّى بهذا الاسم من لم يسم اللّه تعالى به » .
يعنى : « نشسته بوديم ما با پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه ناگاه درآمد در آن هنگام على بن ابى طالب - عليه السلام - پس گفت آن حضرت : السّلام عليك يا رسول اللّه . پس پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در جواب گفت : و عليك السّلام يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته . آنگاه گفت على - عليه السلام - كه در حال حيات شما يا رسول اللّه من امير المؤمنينم ؟ پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه بلى ، در حال حيات من . آنگاه خبر داد كه به تحقيق كه تو اى على ، گذشتى به جانب ما ديروز ، و من و جبرئيل در سخن بوديم ، تو سلام نكردى ، پس جبرئيل گفت كه چيست حال امير المؤمنين كه بر ما گذشت و سلام نكرد ؟ به خدا سوگند كه اگر سلام مىكرد ، هرآينه خوشحال و خرّم مىشديم و جواب سلام مىداديم .
پس حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - گفت : يا رسول اللّه ديدم تو را و دحيهء كلبى را كه در سخن بوديد ، مكروه داشتم كه قطع كنم سخن شما را .
آنگاه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه آن دحيه نبود ، جبرئيل بود . پس گفتم من كه يا جبرئيل ! چون نام نهادى تو على را امير المؤمنين ؟ آنگاه گفت جبرئيل كه حق تعالى وحى كرد به من در غزوهء بدر كه نزول نماى بر محمّد ، پس بفرماى او را كه بفرمايد علىّ بن ابى طالب را كه جولان كند در ميان دو صف ، به جهت آنكه ملائكهء مقرّب دوست مىدارند كه نظر كنند در حالتى كه امير المؤمنين جولان نمايد ميان دو صف .
پس نام نهاد خداى تعالى او را از آسمان امير المؤمنين . پس تو اى على اميرى هر كس را كه در آسمان است ، و اميرى هر كس را كه در زمين است ، و اميرى هر كس را كه گذشته ، و اميرى هر كس را كه باقى است ، پس نيست اميرى پيش از تو و نيست اميرى بعد از تو ، به جهت آنكه جايز نيست كه نام نهاده شود به اين اسم كسى كه نام نكرده باشد خداى تعالى او را به اين
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٥٨