تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
ارتكاب نمود و آنچه يكى از فصحاى شعرا گفته اشارت به همين است . بيت :
داستان پسر هند مگر نشنيدى * كه ازو بر سر اولاد « 18 » پيمبر چه رسيد
پدر او لب و دندان پيمبر بشكست * مادر او جگر عم پيمبر بمكيد
خود بناحق حق داماد پيمبر بگرفت * پسر او سر فرزند پيمبر ببريد
بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد * لعن اللّه يزيدا و على آل يزيد

« 19 » و در همين سال حضرت امام حسن - عليه السلام - متولّد گرديد « 20 » . و در سال چهارم از هجرت ، ابو عامر بن مالك به مدينه آمده از حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - استدعا نمود كه جمعى را به ارشاد اهل نجد و بنى عامر فرستد . آن حضرت هفتاد كس را ، كه يكى از ايشان عمرو بن اميّه ضمرى بود ، فرستاد . چون به بئر المعونه رسيدند ، عامر بن الطّفيل كه برادرزادهء ابو عامر بن مالك بود ، جمعى را بر سر مسلمانان آورده همه را شهيد كرد الّا عمرو بن اميّه . عمرو در وقت مراجعت به دو عامرى رسيده ايشان را در خواب كشت ، و چون اين خبر به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رسيد ، بر هلاك مسلمانان متأسّف شده ، عمرو را در قتل آن دو عامرى ملامت نمود ؛ و فرمود كه ايشان در جوار من بودند ، و حالا ديت ايشان بر من است . و آن حضرت به بنى النّضير رفت كه از ايشان به جهت ديت آن دو عامرى قرضى بستاند . آن تيره‌بختان سياه دل خواستند كه اطفاء نور نبوّت نمايند ، و اين معنى سبب غزاى بنى النّضير شد . آن حضرت چون به مدينه مراجعت فرمود ، رايت نصرت آيت به حضرت شاه ولايت سپرده ، روى به حصن بنى النّضير آورده ، در اوقات محاصره يكى از تيراندازان يهود كه موسوم بود به غرور ، تيرى به جانب خيمهء حضرت خير البرايا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - انداخت و چون شب رسيد حضرت امير المؤمنين - عليه السلام -

هامش
( 18 ) در متن : « كه ازو و سه كس او به پيمبر » .
( 19 ) « ديوان سنائى » به سعى و اهتمام استاد سيد محمد تقى مدرس رضوى ، چاپ سال 1320 تهران ، ص 784 .
( 20 ) « شذرات الذهب » جزء اوّل ، ص 10 .