دوش راست متوكّل زد كه به تهيگاه او رسيد ، و ديگرى بر دوش چپ او زد .
در آن حال فتح بن خاقان كه از مقرّبان متوكّل بود ، خود را بر روى متوكّل انداخته گفت : « لا أريد الحياة بعدك يا أمير المؤمنين » يعنى : زندگى نمىخواهم بعد از تو اى امير المؤمنين . متوكّل را مسخرهاى بود و او در آن حالت در زير بساط گريخته گفت كه : « أريد الحياة بعدك يا أمير المؤمنين » ! يعنى : من زندگى مىخواهم بعد از تو اى امير المؤمنين ! و تركان فتح بن خاقان را نيز بكشتند .
پس منتصر بر جاى او نشست ، و در سال دويست و چهل و هشتم به جهنّم پيوست ؛ و پسر عمّش مستعين بر جاى او قرار گرفت . و در سال دويست و پنجاه و دويم غلامان او را عزل كرده معتزّ را والى گردانيدند ، و به روايت اصح آن لعين پركين حضرت امام - عليه السّلام - را به زهر شهيد كرد .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٢٢٨