تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
كرده بود ، پرسيد كه تو چند كس را كشته باشى ؟ گفت آنچه من كشته‌ام از بيست هزار افزونند . و بعضى از اهل تواريخ گفته‌اند كه عدد مقتولان بابك در معارك و غير آن به هزار هزار رسيده بود . امّا چون بابك را نزد معتصم بردند ، زر بسيار قبول كرد كه او را نكشند ، مفيد نيفتاد . پس فرمود كه او را برهنه كردند و دست و پايش را از مفصل جدا كرده آنگاه سرش برداشتند و بدنش را با دست و پايش در سامره بياويختند ، و سرش را با برادرش عبد اللّه به بغداد بردند . و اسحاق بن ابراهيم والى آن ولايت به موجب فرموده ، عبد اللّه را بدان سان كه بابك را كشته بودند ، بكشت . و سر بابك را از بغداد به عراق عجم و خراسان برده ، در بلاد و امصار گردانيدند . كشته شدن بابك در سال دويست و بيست و سيّم روى نمود . و در سال دويست و بيست و هفتم ، معتصم ملعون به جهنّم رفت و پسرش واثق به جاى او نشست . گفته‌اند كه واثق نيز همچو پدر و عم ، مذهب اعتزال داشت و به خلق قرآن قائل بود . و در زمان او ، احمد بن نصر بن مالك بن هيثم خزاعى كه دشمن معتزله بود ، و هر كس كه به خلق قرآن اعتراف مىنمود با او معادات مىورزيد ، ميل خروج كرد و از مردم بيعت مىگرفت ، و از ملازمان اسحاق ابن ابراهيم والى بغداد نيز جمعى با او بيعت كردند . و چون احمد بن نصر را تبع بسيار شد ، با ايشان قرار داد كه در فلان شب بايد كه طبل زده خروج كنيد ، و به حسب اتّفاق طايفه‌اى از بيعتيان قبل از ميعاد شبى شراب مىخوردند . در علواى مستى طبل بىهنگام زدند ، و هوشياران از خانه بيرون نيامدند ، و محمّد ابن ابراهيم شحنهء بغداد در همان شب تفحص حال نموده ، احمد بن نصر و متابعانش را گرفته ، روز ديگر بند بر نهاد و به سامره فرستاد . واثق بار عام داده ، از احمد بن نصر در آن مجلس پرسيد كه در قرآن چه مىگويى ؟ گفت كلام اللّه است . واثق گفت : مخلوق است يا نه ؟ احمد باز همان جواب داد . واثق گفت : پروردگار را در روز جزا مىتوان ديد يا نه ؟ احمد گفت : از رسول اللّه