تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مروى است كه فرمود : « ترون ربّكم يوم القيامة لا تضاهون فى رؤيته » ، و از سفيان عيينه شنيدم كه گفت : حديث پيغمبر است كه « ان قلب ابن آدم بين اصبعين من أصابع اللّه » . واثق از ارباب درس فتوى طلبيده كه در باب اين شخص چه مىگوييد ؟ بعضى گفتند كه خون او مباح است ، و بعضى گفتند نخست توبه بر او عرض بايد كرد . اگر نپذيرد قتل او واجب شود . پس سر احمد بن نصر را از تن بريدند . و در سال دويست و سى و دويم واثق در گذشت و متوكّل ملعون كه برادر او بود بر جاى او نشست . و آن ملعون فرستاد كه حضرت امام على نقى - عليه السّلام - را از مدينه به سامره آوردند . و اين متوكّل لعين از بنى عبّاس مانند يزيد بود از بنى اميّه ، بلكه از عداوت اهل البيت - عليهم السلام - از يزيد پليد گذشته بود . زيرا كه در زمان يزيد كسى را از زيارت حضرت امام حسين - عليه السّلام - منع نمىكردند ؛ و آن ملعون فرمود كه مرقد منوّر حضرت امام حسين - عليه السّلام - و ساير شهداى كربلا را خراب كنند ، و منازلى را كه در آن موضع باشد با خاك يكسان سازند . مردم را از زيارت حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - و اولاد امجادش منع كرد ، و حكم كرد كه آب در صحراى كربلا انداختند تا به مرقد منوّر حضرت امام حسين - عليه السّلام - كسى راه نبرد ؛ و هر چند آن بىحيا زحمت كشيد ، بجايى نرسيد ، و آب را از آن گوهر بحر عزّت ، حيا آمده پيش نرفت ، و بر سر هم متراكم مىشد و بازمىگشت ؛ و از اين جهت آن موضع را « حائر » خواندند . و علويان در زمان آن ناصبى شقاوت شعار نهايت آزار كشيدند . و در منتصف شوال سال دويست و چهل و هفتم ، غلا [ ما ] ن متوكّل او را به جهنّم فرستادند . و سبب قتلش آنكه : پسر خود منتصر را كه وليعهد كرده بود ، پيوسته ايذا كردى و گفتى كه تو را منتظر بايد گفت ؛ زيرا كه انتظار مرگ مرا مىكشى ، و او را گاهى شراب بسيار دادى و فرمودى كه به سيليهاى پىدرپى بنوازند . پس منتصر با جمعى از تركان كه از متوكّل آزرده خاطر بودند در ساخته شبى در مجلس او ريختند و يكى از تركان شمشيرى از