سر انگشتان ، به همين طريق مسح كن پيش سر خود را ، و ظاهر هر دو قدم خود را از زيادتى آب وضو ، كه زايل شد آنچه مىترسيدم از آن بر تو .
و السلام » .
روايت است از مأمون كه او از پدرش هارون الرّشيد حكايت كرد كه روزى با برادرم امين مىگفت كه اى پسر ! موسى بن جعفر امام امّت است امروز و حجّت خداست بر خلق و خليفهء معبود است بر كافّهء عباد ، و من امام و خليفه نيستم ؛ بلكه از روى قهر و غلبه حق او را به دست گرفتهام . به خدا سوگند كه موسى بن جعفر سزاوارتر است از من و از جميع خلايق امروز به خلافت حضرت رسول ؛ و من اين سخن نه به جهت آن مىگويم كه مهم خلافت را سهل مىگيرم و آسان مىشمارم ، و اللّه اگر عزيزترين اولاد من در امر خلافت با من منازعه نمايد ، چشم او را از خانهء چشم بيرون كنم . زيرا كه ملك عقيم است ، و عداوتى كه ما را با اوست ، به سبب همين است كه مىترسم كه حق خود را از ما طلب نمايد . و ليكن اى پسر ! موسى بن جعفر وارث علوم جميع انبيا و خازن علم خداست ، اگر علم صحيح خواهى ، از او بخواه . مأمون گويد كه چون اين سخن از او شنيدم ، نهال محبّت اهل بيت را در حديقهء سينه نشانيدم !
فصل در ذكر بعضى از وقايع زمان امام سابع عليه السلام
در شب پنجشنبهء ششم ذى الحجّه سال صد و پنجاه و هشتم ، ابو جعفر دوانيقى به عذاب باقى ملاقى شد ؛ و محمّد پسر او كه ملقّب بود به « مهدى » بر جاى او نشست . و چون امارت بر او قرار گرفت حضرت امام موسى - عليه السلام - را به « 7 » بغداد طلبيده ، به حبس آن جناب حكم كرد ، و مىخواست كه آن سرور را شهيد كند . شبى حضرت امير المؤمنين
هامش
( 7 ) در نسخهء « الف » : « از » .