تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠

- عليه السلام - را به سندى بن شاهك سپارد . مسرور به بغداد آمده ، عبّاس بن محمّد به فرموده عمل كرد ، و رشيد مردم را به لعن فضل بن يحيى امر كرد . يحيى بن خالد برمكى كه پدر فضل بود جهت اصلاح خاطر رشيد با او گفت كه امرى را كه فضل از آن ابا نموده است ، من به آن اقدام مىنمايم . رشيد از او راضى شده ، از براى خاطر او لعن فضل را برانداخت و يحيى را روانهء بغداد ساخت . يحيى به بغداد آمده چند روز در آن امر تأخير نمود تا مردم گمان نبرند كه او به چه كار آمده . بعد از آن سندى بن شاهك را طلب داشته به زهر دادن امام - عليه السلام - ، او را مأمور ساخت ، و آن ملعون به آن امر قيام نموده مطعوم آن امام معصوم را ، يا خرمايى را كه ميل مىفرمود ، مسموم كرده به خورد آن حضرت داد . و آن جناب از اين معنى خبر داد كه : زهر در خوردنى من كردند ؛ فردا رنگ بدن من زرد ، و بعد از آن سرخ خواهد شد ، و بعد از آن به سياهى ميل خواهد كرد . در سه روز اين الوان بر جسم عصمت نشان آن حضرت ظاهر شده ، وديعت حيات را به خالق حيات و ممات سپرد . به روايت شيخ مفيد - عليه الرّحمه - اين واقعه در ششم رجب سال صد و هشتاد و سيم « 9 » بوده ؛ و بعضى گفته‌اند كه پنجم رجب ، و بعضى بيست و چهارم ، و بعضى بيست و پنجم رجب نيز گفته‌اند . آن حضرت را مولايى بود مدنى كه به موجب وصيّت آن حضرت متولّى غسل و تجهيز آن جناب گرديد ، و نعش آن سرور را به جايى در بغداد كه به مقابر قريش اشتهار داشت بردند و به جوار رحمت الهى سپردند .

فصل در ذكر فضيلت زيارت آن حضرت عليه السلام

روايت است به اسناد از ابن سنان كه گفت : « قلت للرّضا - عليه السلام - : ما لمن زار أباك ! قال : الجنّة ، فزره . » يعنى : « گفتم مر
هامش
( 9 ) « ارشاد » مفيد ، ص 307 .