تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
امام - عليه السلام - امر كرد و فرمود كه دو كجاوه راست كردند به يك شكل ، و حضرت امام - عليه السلام - را در يكى از اين دو كجاوه نشانيده ، حكم كرد كه هر دو را بيرون آوردند و يكى را با پنجاه سوار به طرف بصره روانه كرد ، و يكى را با پنجاه سوار به جانب كوفه ؛ و اين تلبيس از براى آن كرد تا مردمان ندانند كه آن حضرت كجاست . و آن جناب را در كجاوه [ اى ] نشانيده بود كه به طرف بصره فرستاد . چون امام را به بصره بردند ، به عيسى بن جعفر بن المنصور سپردند . آن سرور يك سال به دست او محبوس بود . آورده‌اند كه حضرت امام - عليه السلام - در ايّام حبس مكتوبى به هارون الرّشيد فرستاد و از جملهء مرقومات آن كتابت اين بود كه : « انّه لن ينقضى عنى يوم من البلاء الّا انقضى عنك يوم من الرّخاء حتّى تقضى جميعا الى يوم ليس له انقضاء يخسر فيه المبطلون . » يكى از فصحاى شعرا مضمون اين كلام معجز نظام را منظوم ساخته مىگويد كه ، نظم :
اى خصم كه نيست جز خطا ملّت تو * زود است كه بشكند فلك صولت تو
هشدار كه هر روز كه از عمر گذشت * از محنت من گذشت و از دولت تو
بعد از يك سال رشيد - عليه اللّعنه - كتابتى به عيسى در باب قتل امام - عليه السلام - فرستاد و او اطاعت اين حكم را گردن ننهاد . رشيد فرمود كه آن حضرت را از او گرفته ، به بغداد بردند و به فضل بن ربيع سپردند . و بعد از مدّتى رشيد ، فضل بن ربيع را مأمور به قتل آن حضرت ساخت ؛ او نيز قبول نكرد . آنگاه رشيد حكم كرد كه آن جناب را از او گرفته ، به فضل بن يحيى سپردند . فضل بن يحيى بر خلاف پدرش توقير و تعظيم آن سرور به جاى مىآورد ، و مقام امام - عليه السلام - را گرامى مىداشت . اين خبر به هارون الرّشيد ملعون رسيد ؛ فرمان فرستاد كه فضل بن يحيى حضرت امام موسى - عليه السلام - را به قتل آورد . فضل به آن مثال امتثال ننمود . آتش غضب در كانون سينهء پركينهء رشيد پليد در اشتعال آمده ، مسرور خادم را به نزد عبّاس ابن محمد فرستاده امر كرد كه فضل را برهنه كرده صد تازيانه زند و امام