تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
- عليه السلام - را در خواب ديد كه آن حضرت فرمود كه :
« فَهَل عَسَيْتُم إِن تَوَلَّيْتُم أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْض وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُم »

« 8 » چون بيدار شد ، هم در آن شب ربيع حاجب را طلبيده ، اين خواب را به او گفت ، و فرمود كه آن حضرت را حاضر گردانيد ، و تعظيم آن حضرت به جاى آورد و گفت : اگر خاطرت خواهد به مدينه نزد اهل بيت خود رو ، و اگر خواهى اينجا باش . امام - عليه السلام - به مدينه رغبت فرمود . در زمان مهدى مقنّع دعواى حلول كرد . و اين مقنّع مردى بود كريه منظر ، صورتى از آهن ساخته مذهّب گردانيده بود و در مجالس بر روى خود مىكشيد تا روى او را پوشيده دارد . و آن ملعون مىگفت كه خداى تعالى به صورت انبيا و حكما متصوّر مىشد ، تا در ابو مسلم مروزى حلول نمود ؛ بعد از آن در من حلول كرده . و آن بدبخت [ در ] علم شعبده و نير نجات مهارتى تمام داشت . چنان كه به شعبده از چاه نخشب شكلى مدوّر و روشن برمىآورد كه نواحى آن چاه را روشنى مىداد . و آن شقى مىگفت كه ابو مسلم مروزى از محمّد مصطفى فاضلتر بود ! مهدى لشكر به جنگ او فرستاد ، در تنگناى محاصره كار بر مقنّع دشوار شد ؛ از براى آنكه مردم آن حدود كه به الوهيّت او قائل بودند بر آن اعتقاد فاسد بمانند ، تمام مردم خود را در شراب زهر داده ، تن‌هاى ايشان را بسوخت و خود در خم تيزاب رفته گداخته شد . بعد از تسخير قلعه معتقدانش كه در آن ولايت پراكنده بودند ، گفتند او خدا بود و به آسمان رفت . مهدى در محرّم سال صد و شصت و نهم از هجرت راه‌پيماى جهنّم گرديد و سلطنت به پسرش « هادى » رسيد ، و او يك سال و سه ماه امارت كرد ؛ پس روى به دوزخ آورد . بعد از او برادرش هارون الرّشيد ملك يافت ، و چون سلطنت بر او مقرّر شد به سعى يحيى بن خالد برمكى چنان كه در « منهج النّجات » مشروح گشته ، خيال حبس و قتل آن حضرت در خاطر متمكّن گردانيده ، به بهانهء حج متوجّه مكّه شد ؛ و چون به مدينه رسيد به حبس

هامش
( 8 ) آيهء 22 سورهء مباركهء محمّد .