تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
متمشى نتواند ساخت ، و كار بر او به زيان آيد ؛ چه بيشتر هواداران او از اهل خراسان بودند ، و از آن گروه هزار تن بيش همراه نداشت . ديگر آنكه مىخواست در ميان بنى عبّاس فتنه‌اى حادث سازد ، تا در اثناى اثارت فتنه ، شايد كه به مقصود خود يعنى خلافت فائز گردد . امّا چون ابو جعفر به انبار رسيد ، و اين خبر شنيد كه ابو مسلم مىخواست كه خلافت را به موسى بن عيسى دهد در تاب رفت ؛ و اين نيز يكى از اسباب كينهء او گرديد . آورده‌اند كه چون خبر فوت سفّاح و خلافت ابو جعفر در شام به عبد اللّه ابن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس رسيد ، اكابر آن ديار را حاضر ساخته با ايشان گفت كه : در آن زمان كه سفّاح لشكر به جنگ مروان مىفرستاد ، گفت هر كس امارت لشكر اختيار كرده ، برود و مروان را مندفع سازد ، ولى عهد من باشد . من آن كار اختيار كردم ؛ الحال به موجب شرط سفّاح خلافت به من تعلّق دارد و جمعى بر طبق مدّعاى او شهادت دادند . اهل شام و جمعى از اهل خراسان كه در آنجا بودند با او بيعت كردند . ابو جعفر بر اين حال اطّلاع يافته ابو مسلم را به جنگ او فرستاد ؛ و ابو مسلم در جنگ او عاجز شد . عاقبت لشكر او را به مكر و خدعه منهزم ساخت . در آن جنگ اموال بسيار با شمشير عبّاس بن عبد المطّلب بدست ابو مسلم افتاد . ابو جعفر كس به طلب شمشير و اموال فرستاد . ابو مسلم در خشم رفته گفت : من چندين هزار كس را از براى پسر سلامه كشتم ، او از من اموال مىطلبد ؟ فرستاده مراجعت نموده آنچه شنيده بود ، بازگفت . اين نيز يكى از ذخاير خاطر ابو جعفر گرديد . و در همان ايّام مكتوبى از حسن بن قحطبه به ابو ايّوب كه وزير ابو جعفر بود رسيد ؛ مضمون آنكه ابو مسلم را در مقام تمرّد و سركشى مىيابم . از آن جهت كه چون نامهء امير المؤمنين به او رسيد ، آن را در پيش مالك بن هيثم انداخت ، و هر دو بر آن نامه خنديدند . ابو ايّوب با قاصد گفت كه ما را پيش از اين معلوم شده . در آن وقت جمعى كثير به امامت ابو مسلم قائل شده بودند ، و ايشان را جرمانيّه و خرّميّه و ابو مسلميّه مىگويند ، و باز ايشان چندين