خبر داد او را به آنچه سليمان بن كثير گفته بود . پس جفا كرد بر او [ ابو مسلم ، و سنگين كرد بر او ] « 31 » مكان او را . با او گفت كه : اى عبيد اللّه ! خراسان تو را بر نمىتابد ؛ يعنى جاى تو در خراسان نيست . آنگاه اخراج كرد او را از خراسان ، و به سبب همين سخن كه سليمان كثير با عبيد اللّه گفته بود ، كشت سليمان كثير را در حضور ابو جعفر دوانيقى » . ابو جعفر از آنكه ابو مسلم سليمان كثير را در حضور او به شمشير زد ، بسيار آزرده شد ؛ همانا سبب قتل سليمان را نمىدانست . پس از خراسان مراجعت نمود . آوردهاند كه در آن وقت ، ابو مسلم انكار امامت حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - نموده مىگفت : امامت به ميراث است . پس بعد از پيغمبر ، امامت حق عبّاس بود ؛ زيرا كه [ تا ] عم باشد ، ميراث به پسر عم نمىرسد ؛ و مردم را الزام مىنمود كه بعد از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به امامت عبّاس قائل شوند ، و بسيارى از خلق به امامت عبّاس قائل شدند . و بعضى از اين طايفه مىگفتند : هر كس بعد از پيغمبر ، علىّ بن ابى طالب - عليه السلام - [ را ] امام داند ، كافر است . صاحب كتاب « الملاحم » « 32 » آورده است كه عبد اللّه بن يحيى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب - عليه السلام - كه او را « طالب الحق » مىگفتند ، در زمان سفّاح در يمن [ خروج كرد ؛ سفّاح ] از زوال ملك انديشيده ، نامهاى به ابو مسلم فرستاد كه اى صاحب الدّولة ! شرّ اين علوى را از ما كفايت كن . ابو مسلم لشكر به يمن كشيده ، شيعهء عبّاسيّه لشكر عبد اللّه را منهزم ساختند ، و عبد اللّه را گرفته نزد ابو مسلم بردند . پس ابو مسلم از براى خوشنودى سفّاح به دست خود سر آن شاهزاده را از تن جدا كرده ، نزد سفّاح فرستاد . و آنچه حمد اللّه مستوفى - كه از جملهء مورّخين مخالفين است - در
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص١٧١
هامش
( 31 ) فقط در نسخهء « ب » .
( 32 ) كتابهاى بسيارى به نام « ملاحم » نوشته شده ؛ براى اطلاع از آنها به « ذريعه » مراجعه فرماييد .