تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

هجرت ، در دست يكى از ملازمان صالح بن علىّ بن عبد الله بن عبّاس كشته شده ، عبد اللّه بن على سر مروان را نزد سفّاح فرستاد . آنگاه فرمود كه دست [ به قتل بنى اميّه گشوده ، هر كس را از ايشان كه يافتند ، به قتل رسانيدند ، و گور معاويه و ساير ملوك ] « 30 » بنى اميه را شكافتند ، الّا قبر عمر بن عبد العزيز و معاوية بن يزيد ، و استخوانهاى ايشان را بيرون آورده سوختند ، و [ در ] قبر معاوية بن ابى سفيان و پسرش يزيد به جز خاك سياه و خاكستر چيزى نيافتند . چون پادشاهى بر سفّاح قرار گرفت ، به مكافات آن سعى كه ابو مسلم در تقويت دولت ايشان كرده بود ، حكومت خراسان و خوارزم و ما وراء النهر را به او گذاشت . پس خبر به ابو مسلم دادند كه ابو سلمهء خلّال نامه‌اى به امام جعفر صادق - عليه السلام - فرستاده بود كه آن حضرت به كوفه رود تا مردم كوفه و لشكر خراسان را به بيعت آن حضرت درآورد . به روايت مسعودى - رحمه اللّه و چنان كه محمد بن الحسين - قدّس اللّه سرّه - در كتابش از شيخ ابو جعفر و شيخ مفيد - نوّر اللّه مرقدهما - نقل كرده ، ابو مسلم نامه‌اى به سفّاح فرستاده به اين عبارت كه « لقد أحل اللّه لك يا أمير المؤمنين دمه ، لأنّه قد نكث و غيّر و بدّل . » يعنى : « اى امير المؤمنين خداى تعالى خون ابو سلمهء خلّال را بر تو حلال ساخته است ، زيرا كه او نقض عهد كرد و تغيير و تبديل پيمان نمود » . اين نقض عهد كه مىگفت ، اشارت بود به كتابت فرستادن ابو سلمهء خلّال به حضرت امام - عليه السلام - . آن شقى - يعنى ابو مسلم مروزى - به اينكه سفّاح را به كشتن ابو سلمهء خلّال ترغيب نمود ، اكتفا ننموده نامه‌اى به ابو جعفر دوانيقى كه برادر سفّاح بود ، [ و ] داود بن على كه عم او بود فرستاد ، و از ايشان درخواست كه سفّاح را بر آن دارند كه ابو سلمهء خلّال را به قتل رساند . چون نامه به سفّاح رسيد در تعريف ابو سلمهء خلّال مبالغهء بسيار نموده به قتلش راضى نشد . محمد بن الحسين در « كفاية البرايا » مىگويد شعرى كه سفّاح بعد از قتل ابو سلمهء خلّال خواند ، دال است بر آنكه به قتل او

هامش
( 30 ) فقط در نسخهء « ب » .