تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
مىدانسته ؛ چه ظاهر است كه آن حضرات عالى درجات ، آل عبّاس را امام و امير المؤمنين نمىدانستند . محمّد بن الحسين بن الحسن البيهقى الكيدرى ، كه به تقريب در اوّل باب اوّل از ابواب اين مختصر ، در محل ذكر ولادت امير المؤمنين حيدر - عليه السلام - و در ذكر مخالفت معاويهء لعين با آن سرور ، اشارتى به علوّ رتبت و سموّ منزلتش شده ، در « كفاية البرايا فى معرفة الانبياء و الاوصياء و وقايع أزمنتهم » كه كتابى است گرامى و مجلّدى است نامى و الحال به خطّ مصنّف ان كتاب نزد اين كمينه موجود است ، آورده آنچه خلاصهء ترجمه‌اش اين است كه : وقتى ابو مسلم مروزى بر خر لاغرى سوار به نيشابور رسيد و در كاروانسرايى نزول نمود ، يكى از اوباش دم آن سم‌دار را ببريد ، و ابو مسلم بر آن خر بىدم نزد ابراهيم بن محمّد كه او را « ابراهيم امام » مىگفتند رفت . پس چون قوّت گرفت و اتباع او بر ولايت خراسان و خوارزم و ما وراء النّهر مسلّط شد [ ند ] ، به نيشابور رفته ، امر به قتل اهل آن محلّه كرد و ابنيه و بيوتات ايشان را ويران ساخت ؛ و آن محلّه بود مخصوص شيعهء اماميّه . آورده‌اند كه در آن روز دو هزار تن از ذكور و اناث و جوان و پير و صغير و كبير شيعه كشته شدند . سنباد مجوسى كه يكى از مقرّبان او بود ، از تقصير آن جماعت استعلام نمود ، ابو مسلم گفت : وقتى به اين شهر رسيدم ، بعضى در اين محلّه دم درازگوشى را كه بر آن سوارى مىكردم بريدند و بر من خنديدند . لاجرم به سزاى خود رسيدند ! سنباد گفت : آن كسى كه به آن فعل زشت ارتكاب نمود ، در ميان اين جماعت بود ؟ گفت او را نمىشناختم . گفت : عجب مىدارم از امير كه به گناهى كه معلوم نيست كه فاعل آن كيست ، به قتل چندين نفس اشارت فرمود . ابو مسلم گفت : اگر فاعل آن جرم معلوم نبود ، به همه حال گناه اين مجرمان مشخص بود ! سنباد گفت : استدعا آنكه امير اعلام فرمايد كه اين گروه را چه گناه بود ؟ گفت كدام گناه از اين بزرگتر تواند بود كه به امامت آل عبّاس قائل نبودند و اولاد على بن ابى طالب را امام دانسته ، پيروى بنى فاطمه مىنمودند .